prove hard

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• سخت ( یا دشوار ) از آب درآمدن
• در نهایت دشوار بودن
• ( در آینده ) نشان دادنِ دشواریِ خود
🔸 مثال ها:
• "The task looked simple, but it may prove hard to complete on time. "
...
[مشاهده متن کامل]

( کار ساده به نظر می رسید، اما ممکن است تمام کردنِ آن به موقع دشوار از آب دربیاید. )
• "Finding a solution to this crisis could prove hard without international support. "
( یافتنِ راه حلی برایِ این بحران بدونِ حمایتِ بین المللی ممکن است دشوار باشد. )
• "Changing long - established habits will prove hard for many people. "
( تغییرِ عادت هایِ دیرینه برایِ بسیاری از مردم ممکن است دشوار باشد. )
• "Rebuilding trust after such a betrayal may prove hard. "
( بازسازیِ اعتماد پس از چنین خیانتی ممکن است دشوار باشد. )