prosperity

/praˈsperəti//prɒˈsperɪti/

معنی: موفقیت، سرسبزی، کامیابی، کامکاری
معانی دیگر: رونق، شکوفایی، سامان، بهروزی، رفاه، نیکبختی، آبادی، آبادانی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: prosperities
• : تعریف: the state of succeeding or flourishing, esp. financially.
مترادف: success, wealth
متضاد: adversity, depression, destitution
مشابه: abundance, affluence, boom, ease, fortune, opulence, welfare, well-being

جمله های نمونه

1. prosperity goes cycling on from generation to generation
رونق از نسلی به نسل دیگر می گردد.

2. economic prosperity has quickened the pulse of the people
رونق اقتصادی جنب و جوش مردم را بیشتر کرده است.

3. the prosperity of bandar abbas surprized me
آبادانی بندرعباس مرا متعجب کرد.

4. the prosperity of that country's people
رفاه مردم آن کشور

5. evidence of economic prosperity
نشانه های رونق اقتصادی

6. his manner reeks of prosperity
رفتار او دال بر کامیابی است.

7. good management caused the restaurants prosperity
مدیریت خوب موجب رونق رستوران شد.

8. we must sustain our economic prosperity
ما باید رونق اقتصادی خود را حفظ کنیم.

9. a visionary world of wealth and prosperity
دنای رویایی ثروت و رونق

10. he steered the country toward peace and prosperity
او کشور را به سوی صلح و رونق رهبری کرد.

11. his speech which was an earnest of prosperity in the near future
سخنرانی او که نشانه ای از رونق در آینده ی نزدیک بود

12. husband and wife stand together both in prosperity and misfortune
زن و شوهر هم در سعادت و هم در فلاکت با یکدیگر می مانند.

13. right now we must chart our course to prosperity
ما باید از هم اکنون طرح رسیدن به آبادانی را بریزیم.

14. foreign travel is an index of a country's economic prosperity
مسافرت به خارج نشانگر رونق اقتصادی هر کشور است.

15. he wanted to make the country a haven of peace and prosperity
او می خواست کشور را ایمن گاه صلح و رونق کند.

16. Under the rule of Britain, the prosperity of the island increased considerably.
[ترجمه گوگل]تحت حاکمیت بریتانیا، رونق این جزیره به طور قابل توجهی افزایش یافت
[ترجمه ترگمان]تحت حکومت بریتانیا، کامیابی جزیره به طور قابل ملاحظه ای افزایش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. I wish you the life of happiness and prosperity.
[ترجمه گوگل]برایتان زندگی پر از شادی و سعادت آرزومندم
[ترجمه ترگمان]من آرزوی خوشبختی و خوشبختی را برای شما آرزو می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. In prosperity think of adversity.
[ترجمه گوگل]در رفاه به ناملایمات فکر کنید
[ترجمه ترگمان]در رفاه به فکر بدبختی فکر کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The growth of tourism brought prosperity to the island.
[ترجمه گوگل]رشد گردشگری باعث رونق این جزیره شد
[ترجمه ترگمان]رشد گردشگری باعث رونق این جزیره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

موفقیت (اسم)
achievement, hit, success, prosperity

سرسبزی (اسم)
prosperity, flourish, verdancy, verdure

کامیابی (اسم)
good, speed, success, prosperity, glee, palm

کامکاری (اسم)
prosperity

انگلیسی به انگلیسی

• flourishing condition, thriving condition; success
prosperity is a condition in which a person or community is doing well financially.

پیشنهاد کاربران

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : prosper
اسم ( noun ) : prosperity
صفت ( adjective ) : prosperous
قید ( adverb ) : prosperously
کامروایی
1. Happy, united humans will enjoy peace and prosperity for all eternity.
انسانهای شاد و متحد از صلح و رفاه تا ابد برخوردار خواهند شد.
2. However, because many shops and market irregular activity in the rest of Yamchi little lost its glory and prosperity.
...
[مشاهده متن کامل]

با این حال ، از آنجا که بسیاری از مغازه ها و فعالیت های نامنظم بازار در سایر مناطق یامچی شکوه و رونق خود را از دست دادند.
3. Until he came to his senses and realized that leftist ideals were not incompatible with pragmatism and general prosperity.
تا اینکه به خود آمد و فهمید که آرمان های چپ با عمل گرایی و رفاه عمومی سازگار نیست.
4. Under his leadership, the village gradually developed into an era of full prosperity.
تحت رهبری وی ، این روستا به تدریج به دوران شکوفایی کامل دست یافت.
5. Allheal symbolizes peace, prosperity, healing, wellness, fertility, rest, and protection.
سنبل الطیب نماد صلح ، سعادت ، بهبودی ، سلامتی ، باروری ، استراحت و محافظت است.
Prosperity= رفاه، سعادت، رونق، شکوفایی
معانی دیگر>>> خوشبختی، کامرانی، عافیت

شکوفایی
رفاه
having money and everything that is needed for a good life
Material prosperity : رفاه مادی
آسایش
به نقل از هزاره:
1. خوشبختی، سعادت، بهروزی؛ رفاه، آسایش؛ ثروت
2. رونق، رواج، ترقی، پیشرفت
Noun - uncountable :
رفاه
زمانی که مردم پول و هرچیزی که برای داشتن یک زندگی شاد نیاز دارند، در دسترس داشته باشند.
تمکن
پیشرفت یا عمران یا گمشده و در بازی far cry - new dawn پایگاه اصلی افراد prosperityو یا می توان گفت افراد و پیروان mr. thomas rush موفق باشید.
پیشرفت، عمران
رونق اقتصادی
رونق
خوشبختی و سعادت
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)

بپرس