|
| انتقال دادن احساسات یا افکار به دیگران | People often project their own insecurities onto others. | مردم معمولاً ناامنی های خود را به دیگران منتقل می کنند. |
| تجسم کردن یا تصور کردن | The artist projects his emotions into his paintings. | هنرمند احساساتش را در نقاشی هایش تجسم می کند. |
... [مشاهده متن کامل]
| برنامه ریزی یا پیش بینی کردن | The team needs to project their goals into the next quarter. | تیم باید اهداف خود را برای سه ماهه آینده برنامه ریزی کند. |
| بردن به زمان آینده | We need to project our sales figures into next year. | ما باید فروش های خود را به سال آینده پیش بینی کنیم. |
| تصور کردن آینده | She projected her hopes into the future. | او آرزوهایش را به آینده منتقل کرد. |
| پیش بینی کردن | The company projects its growth into the next decade. | شرکت رشد خود را به دهه آینده پیش بینی می کند. |
| انتقال دادن احساسات یا افکار به دیگران | People often project their own insecurities onto others. | مردم معمولاً ناامنی های خود را به دیگران منتقل می کنند. |
| تجسم کردن یا تصور کردن | The artist projects his emotions into his paintings. | هنرمند احساساتش را در نقاشی هایش تجسم می کند. |
... [مشاهده متن کامل]
| برنامه ریزی یا پیش بینی کردن | The team needs to project their goals into the next quarter. | تیم باید اهداف خود را برای سه ماهه آینده برنامه ریزی کند. |
| بردن به زمان آینده | We need to project our sales figures into next year. | ما باید فروش های خود را به سال آینده پیش بینی کنیم. |
| تصور کردن آینده | She projected her hopes into the future. | او آرزوهایش را به آینده منتقل کرد. |
| پیش بینی کردن | The company projects its growth into the next decade. | شرکت رشد خود را به دهه آینده پیش بینی می کند. |
تجویز شده
وارد جایی یا چیزی شدن
مثال:
میزه اونقدر بزرگ بود که وارد اتاق نشیمن بغلی میشد.
... [مشاهده متن کامل]
عقب ماشین داشت وارد جاده میشد هنگامی که یه راننده بی دقت با کامیونش کوبید بهش