🔸 معادل فارسی
• سودجویانه
• در پی سود
• به دنبال منفعت مالی
• در محاوره: پول محور، فقط دنبال سود
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( اقتصادی – اصلی ) :** فعالیت یا سیاستی که هدف اصلی آن کسب سود مالی است.
... [مشاهده متن کامل]
- *مثال:* Profit‑seeking companies often prioritize revenue over social responsibility.
شرکت های سودجو اغلب درآمد را بر مسئولیت اجتماعی مقدم می دانند.
2. ** ( انتقادی – کاربردی ) :** توصیف رفتار یا تصمیمی که بیش از حد بر سود تمرکز دارد و سایر ارزش ها ( اخلاق، عدالت، محیط زیست ) را نادیده می گیرد.
- *مثال:* The policy was criticized as profit‑seeking rather than people‑centered.
این سیاست به عنوان سودجویانه و نه مردم محور مورد انتقاد قرار گرفت.
3. ** ( عمومی – استعاری ) :** هر نوع رفتار فردی یا سازمانی که انگیزه اصلی آن منفعت مالی باشد.
- *مثال:* His profit‑seeking attitude damaged his relationships.
نگرش سودجویانه اش روابطش را خراب کرد.
- - -
## 🔸 مترادف ها
money‑driven – revenue‑focused – commercial – self‑interested – mercenary
- - -
## 🔸 مثال ها
• Profit‑seeking motives drive most businesses.
انگیزه های سودجویانه بیشتر کسب وکارها را هدایت می کند.
• The profit‑seeking nature of the industry has raised ethical concerns.
ماهیت سودجویانه ی صنعت نگرانی های اخلاقی ایجاد کرده است.
• Profit‑seeking behavior can conflict with sustainability goals.
رفتار سودجویانه می تواند با اهداف پایداری در تضاد باشد.
• سودجویانه
• در پی سود
• به دنبال منفعت مالی
• در محاوره: پول محور، فقط دنبال سود
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( اقتصادی – اصلی ) :** فعالیت یا سیاستی که هدف اصلی آن کسب سود مالی است.
... [مشاهده متن کامل]
- *مثال:* Profit‑seeking companies often prioritize revenue over social responsibility.
شرکت های سودجو اغلب درآمد را بر مسئولیت اجتماعی مقدم می دانند.
2. ** ( انتقادی – کاربردی ) :** توصیف رفتار یا تصمیمی که بیش از حد بر سود تمرکز دارد و سایر ارزش ها ( اخلاق، عدالت، محیط زیست ) را نادیده می گیرد.
- *مثال:* The policy was criticized as profit‑seeking rather than people‑centered.
این سیاست به عنوان سودجویانه و نه مردم محور مورد انتقاد قرار گرفت.
3. ** ( عمومی – استعاری ) :** هر نوع رفتار فردی یا سازمانی که انگیزه اصلی آن منفعت مالی باشد.
- *مثال:* His profit‑seeking attitude damaged his relationships.
نگرش سودجویانه اش روابطش را خراب کرد.
- - -
## 🔸 مترادف ها
- - -
## 🔸 مثال ها
انگیزه های سودجویانه بیشتر کسب وکارها را هدایت می کند.
ماهیت سودجویانه ی صنعت نگرانی های اخلاقی ایجاد کرده است.
رفتار سودجویانه می تواند با اهداف پایداری در تضاد باشد.