pro rata

/ˈproʊˈrætə//prəʊˈrætə/

سرشکن، متناسبا، به نسبت، به تناسب، برپار، سازوار، نسبی، بتناسب، برحسب نسبت معین، بهمان نسبت

بررسی کلمه

قید ( adverb )
مشتقات: pro-rata (adj.)
• : تعریف: in proportion; proportionately.

جمله های نمونه

1. All part-timers should be paid the same, pro rata, as full-timers doing the same job.
[ترجمه ترگمان]تمام بخش ها نیز باید همان دست مزد را پرداخت کنند، متناسب با timers که همان کار را انجام می دهند
[ترجمه گوگل]تمام زمان سنج ها باید به صورت یک طرفه، به صورت تمام وقت کار کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. If costs go up, there will be a pro rata increase in prices.
[ترجمه ترگمان]اگر هزینه ها بالا رود افزایش متناسب در قیمت ها به وجود خواهد آمد
[ترجمه گوگل]اگر هزینه ها بالا ببرند، افزایش قیمت ها نیز افزایش خواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It's £20 000 pro rata, but I'm doing half the full number of hours, so I'll be getting ten thousand.
[ترجمه ترگمان]این مبلغ در حدود ۲۰ هزار پوند است، اما من نصف ساعات پر کار را انجام می دهم، بنابراین ۱۰ هزار پوند می گیرم
[ترجمه گوگل]این مبلغ 20 هزار پوند است، اما من نصف تعداد کامل ساعت را انجام می دهم، بنابراین ده هزار نفر می گیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Fees are calculated on a pro rata basis .
[ترجمه ترگمان]هزینه ها براساس یک تناسب مشخص محاسبه می شوند
[ترجمه گوگل]هزینه ها براساس معیار محاسبه می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Leave entitlement is calculated on a pro rata basis, according to length of service.
[ترجمه ترگمان]حق واگذار کردن استحقاق بر مبنای متناسب با توجه به طول خدمت محاسبه می شود
[ترجمه گوگل]با توجه به طول مدت خدمت، حق اقامت محاسبه می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Prices will increase pro rata.
[ترجمه ترگمان]قیمت ها متناسب با آن ها افزایش خواهد یافت
[ترجمه گوگل]قیمت ها به طور حرفه ای افزایش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The loss was shared pro rata.
[ترجمه ترگمان]تلفات به اشتراک گذاشته شد
[ترجمه گوگل]از دست دادن پروارتا به اشتراک گذاشته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. If production costs go up, there will be a pro rata increase in prices/prices will increase pro rata.
[ترجمه ترگمان]اگر هزینه های تولید افزایش یابد، افزایش متناسب در قیمت ها و قیمت ها متناسب خواهد بود
[ترجمه گوگل]اگر هزینه های تولید افزایش یابد، افزایش قیمت ها افزایش خواهد یافت و قیمت ها به طور معنی داری افزایش خواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The cash or scrip would be offered as part of a pro rata return of capital to shareholders.
[ترجمه ترگمان]نقدی یا scrip به عنوان بخشی از بازگشت متناسب سرمایه به سهامداران ارائه می شود
[ترجمه گوگل]پول نقد یا اسکناس به عنوان بخشی از بازگشت سرمایه به سهامداران ارائه می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[حقوق] به نسبت، به تناسب

به انگلیسی

• proportionate, according to a proportional rate (latin)
to pay someone for something pro rata means to pay them according to how much of a facility has been used or received; a formal expression.
proportionate, according to a proportional rate (latin)

پیشنهاد کاربران

اشتراکی
متناسب
If production costs go up, there will be a pro rata increase in prices
به نظر می آید pro rata نوشته می شود و نه روی هم مگر با فاصله یعنی pro - rata
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما