price

/ˈpraɪs//praɪs/

معنی: ارزش، قیمت، بها، نرخ، با قائل شدن، قیمت گذاشتن
معانی دیگر: مظنه، جایزه (برای دستگیری یا کشتن)، کله گرگی، رشوه، پول چای، (مجازی) هزینه، فداکاری، تاوان، تنبیه، تقاص، قیمت گذاری کردن، (عامیانه) قیمت کردن، ارزشیابی کردن، بها قائل شدن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the sum of money or other goods required in exchange for an item or service; cost.
مترادف: charge, cost, fee, rate
مشابه: asking price, assessment, bill, carriage, expenditure, expense, fare, market value, outlay, payment, quotation, sum, tab, value

(2) تعریف: the sacrifice accompanying a particular gain or result.
مترادف: cost, expense, penalty
مشابه: consequence, forfeiture, loss, punishment, sacrifice, toll

- The price for his success was a broken marriage.
[ترجمه سوگند] بها موفقیت او یک ازدواج نا درست بود
|
[ترجمه سوشیانت] رل می خوااام
|
[ترجمه ترگمان] قیمت موفقیت او یک ازدواج شکسته بود
[ترجمه گوگل] قیمت موفقیت او یک ازدواج شکسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a sum of money or other reward for which a person will sacrifice his or her principles.
مشابه: blood money, cost, limit

- What is your price?
[ترجمه Wenbebe] قیمت پیشنهادی شما چقدر است؟
|
[ترجمه ترگمان] قیمت شما چیست؟
[ترجمه گوگل] قیمت شما چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: prices, pricing, priced
مشتقات: priceable (adj.), pricer (n.)
عبارات: price oneself out of the market
(1) تعریف: to mark with a price.
مشابه: label, mark, tag

(2) تعریف: to establish a price for.
مترادف: appraise, rate
مشابه: assess, cost, evaluate, value

- The merchant priced the goods high.
[ترجمه ترگمان] محموله مواد غذایی رو با قیمت بالا پیدا کرد
[ترجمه گوگل] بازرگان قیمت کالاها را بالا برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to estimate or determine the price of.
مترادف: appraise, evaluate, value
مشابه: assay, assess, estimate, judge, rate

- We priced the textbooks before buying them.
[ترجمه رادین] ما کتاب های درسی را قبل از خریداری شدن آنها قیمت گذاری کردیم
|
[ترجمه Baran Majd] ما قبل از خرید کتاب ها قیمت آخه را چک کردیم. . .
|
[ترجمه ترگمان] پیش از خرید آن ها، کتب درسی را قیمت گذاری کردیم
[ترجمه گوگل] ما کتابهای درسی را قبل از خرید آنها قیمت گذاری کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. price equilibrium
تعادل قیمت ها

2. price escalation
بالا رفتن (یا بالا بردن) قیمت ها

3. price reduction
کاهش قیمت

4. price stability
پایایی قیمت ها

5. price war
مبارزه سر قیمت

6. price list
بهانامه،فهرست قیمت ها

7. a price gouge of several hundred dollars
گرانفروشی به مبلغ چندصد دلار

8. a price hike
بالا بردن قیمت ها

9. a price sticker
برچسب قیمت

10. base price
قیمت مبنا

11. horizontal price increases
افزایش یکسان قیمت ها

12. its price is too high
قیمت آن خیلی زیاد است.

13. mehri's price is far above gold
ارزش مهری به مراتب از طلا بالاتر است.

14. net price
بهای ویژه،قیمت خالص

15. sticker price
(روی پنجره ی اتومبیل های نو) قیمت پیشنهادی سازنده

16. the price comes to one thousand tumans
قیمت به هزار تومان بالغ می شود.

17. the price curve has been rising
نمودار قیمت ها در حال صعود است.

18. the price of a barrel of crude oil
قیمت یک بشکه نفت خام

19. the price of crude in the london market
قیمت نفت خام در بازار لندن

20. the price of gold has depreciated
قیمت طلا پایین رفته است.

21. the price of gold has dropped
قیمت طلا تنزل کرده است.

22. the price of gold is on the downside
بهای طلا رو به کاهش است.

23. the price of oil has gone down
قیمت نفت پایین رفته است.

24. the price of oil, as it had been warned, had collapsed
قیمت نفت همانطور که اخطار شده بود دستخوش تنزل شدید شده بود.

25. the price of petroleum has sagged in world markets
بهای نفت در بازارهای جهانی افت کرده است.

26. the price of rice has gone up
قیمت برنج بالارفته است.

27. the price of the house he bought last year has appreciated a lot
قیمت خانه ای که پارسال خرید خیلی بالا رفته است.

28. the price of this rug is two hundred dollars, give or take five or six dollars
قیمت این فرش با پنج شش دلار کم و زیاد دویست دلار است.

29. the price of wheat in today's market
نرخ گندم در بازار امروز

30. the price tag of each commodity must be legible
بر چسب قیمت هر کالا باید خوانا باشد.

31. the price was frozen at $ 20 a barrel
قیمت به هر بشکه 20 دلار تثبیت شد.

32. base price
قیمت مبنا،قیمت پایه

33. bottom price
کمترین بها،نازل ترین قیمت

34. call price
(سهام و غیره) ارزش اسمی

35. cost price
قیمت تمام شده

36. of price
پربها،پرارزش

37. a fancy price
قیمت گزاف

38. a narrow price range
قیمت هایی که دامنه ی نوسان آنها کم است

39. a pretty price
قیمت زیاد

40. a stiff price
قیمت گزاف

41. an equitable price
قیمت عادلانه

42. an extortionate price
قیمت غیر منصفانه

43. my outside price is $500
بالاترین قیمت من 500 دلار است.

44. pegging the price of pears
تثبیت قیمت گلابی

45. the agreed price
بهای مورد توافق

46. the discount price
قیمت کاهش یافته،قیمت کالا پس از تخفیف

47. the high price of candy is due to the sugar drought
گرانی آب نبات به خاطر نایابی شکر است.

48. the posted price
قیمت اعلام شده

49. the retail price of each commodity is higher than its wholesale price
بهای خرده فروشی هر کالا از بهای عمده فروشی آن بیشتر است.

50. things of price
چیزهای پرارزش

51. wage and price controls
کنترل (واپاد) دستمزد و قیمت

52. at a price
به بهای سنگین،با فداکاری و رنج زیاد

53. at any price
1- به هر قیمت 2- هر طور که شده

54. a curb on price increases
بازدارنده ی بالا رفتن قیمت ها

55. the upset of price and wage standards
به هم خوردن معیارهای قیمت و دستمزد

56. there is a price on his head
برای دستگیری یا کشتن او جایزه تعیین شده است.

57. they maintain a price umbrella over the entire food industry
آنها همه ی صنایع غذایی را زیر چتر نظارت بر قیمت ها قرار داده اند.

58. to put a price on something
قیمت روی چیزی گذاشتن،ارزشیابی کردن

59. to refund the price of defective article
قیمت یک کالای معیوب را پس دادن

60. victory at any price
پیروزی به هر قیمت

61. beyond (or without) price
پربها،قیمتی از قیمت گذشته،گرانبها

62. bump up (the price of)
(قیمت چیزی را) ناگهان و بسیار بالا بردن

63. at the then prevailing price
به قیمتی که در آن وقت حاکم باشد

64. horses fetched a good price at the market
اسب به بهای خوب در بازار به فروش می رفت (بازار اسب خوب بود).

65. i think bargaining over price is a bad custom
به نظر من چانه زدن سر قیمت رسم بدی است.

66. oversupply has softened the price of crude oil
تولید بیش از نیاز قیمت نفت خام را پایین آورده است.

67. the appreciation in the price of stocks
ترقی بهای سهام

68. the government hiked the price of gasoline
دولت قیمت بنزین را بالا برد.

69. the government supports the price of farm commodities
دولت قیمت محصولات کشاورزی را تثبیت می کند.

70. the jump in the price of rice
بالا رفتن ناگهانی بهای برنج

مترادف ها

ارزش (اسم)
worthiness, value, valence, valency, avail, cost, meed, price

قیمت (اسم)
estimate, value, bourse, worth, price

بها (اسم)
value, valuation, cost, worth, price

نرخ (اسم)
rate, price

با قائل شدن (فعل)
price

قیمت گذاشتن (فعل)
price

تخصصی

[حسابداری] قیمت
[نساجی] بها - قیمت
[ریاضیات] قیمت، بها

به انگلیسی

• cost; value; worth; rate, measure
give a cost to something, determine a price
the price of something is the amount of money that you must pay to buy it.
the price that you pay for something is an unpleasant thing you have to do in order to get it.
if something is priced at a particular amount, it costs that amount.
see also cut-price.

پیشنهاد کاربران

petrol price قیمت بنزین
پول
Price=total
یعنی قیمت یا هزینه
money you pay to buy something
پولی که برای خرید چیزی می پردازید یا بها
قیمت ، بها
قیمت. . . ارزش. . . بها

Price به معنی قیمت و بهای چیزی که قصد خرید یا فروش آن را دارید
Money you pay to buy something is its price
cost
چیزی که ارزش دارد

قیمت
price / prize / prise / praise
پِرِ یز پِر آیس پِر آیز پِر آیس

price پِر آیس/اسم یا فعل/= ارزش. قیمت. بها. هزینه/قیمتگذاری. ارزشیابی/جایزه. /تاوان. تنبیه. /رشوه/مبلغ در ازای رها شدن

prize پِر آیز /اسم و فعل و صفت/ = ارزش بسیار زیاد. قدر دانستن. /عزیز و گرامی داشتن. /جایزه. پاداش. مژدگانی. /انعام. /مسابقه/عالی. نفیس. /مدال. /عمل بزور بازکردن چیزی یا وسیله ای که با آن چیزی را باز میکنیم. / گرفتن یا تسخیر کردن. غنیمت بعنوان پاداش پیروزی. /

prise پِر آیس/اسم یا فعل یا صفت/= انعام. جایزه. /ارزش دادن. قدردانی کردن. /با فشار باز کردن. استفاده از نیرو برای حرکت یا باز کردن چیزی. /با تلاش چیزی را از کسی بدست آوردن.

praise پِرِ یز /اسم یا فعل/ =تحسین. تعریف. ستایش. پرستش. تمجید. خوشامد گویی صمیمانه. / تمجید و ستایش کردن، نیایش کردن، تمجید کردن، تعریف کردن، علم کردن، ریشخند کردن، لاف زدن، خوشامد گویی کردن، ستودن، ستایش کردن، چاپلوسی کردن
کم شدن کاسته شدن
به نظر من قیمت
تخمین, برآورد
هزینه☺
1. قیمت
2. بها
3. half/full price نصف قیمت، قیمتش
5. at any price به هر قیمتی
7. put a price on something قیمت گذاشتن روی چیزی
8. What price fame/glory etc? به چه قیمتی شهرت . . .
9. be beyond price خیلی با ارزش
10. price on somebody’s head قیمت رو سر کسی
11. everyone has their price هر کسی قیمتی دارد
قیمت
البته این کلمه در Reach 1 هم آمده است. 😊 🌷
Value
price ( گردشگری و جهانگردی )
واژه مصوب: قیمت
تعریف: ← نرخ
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما