pretending


معنی: مدعی، متظاهر

جمله های نمونه

1. children were pretending to be astronauts
(در بازی) بچه ها وانمود می کردند که فضانورد هستند.

2. he spoofed us by pretending to be deaf
با وانمودن کردن اینکه کر است ما را دست انداخت.

3. he shuffled out of the work by pretending to be ill
با تظاهر به بیماری از زیر کار در می رفت.

4. he tried to outflank the other candidate by pretending to be sink
با تظاهر به بیماری سعی کرد کاندید انتخاباتی دیگر را در موقعیت بدی قرار دهد.

5. All my life, I've only been pretending. Without me, his world will go on turning. A world that's full of happiness that I have never known.
[ترجمه گوگل]تمام عمرم فقط تظاهر کردم بدون من، دنیای او همچنان خواهد چرخید دنیایی پر از شادی که من هرگز آن را نشناختم
[ترجمه ترگمان]تمام زندگیم، فقط تظاهر می کردم بدون من، دنیای او به چرخش خواهد افتاد دنیایی سرشار از شادی که هرگز ندیده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Pretending he doesn't remember is an old trick of his.
[ترجمه گوگل]تظاهر به اینکه به یاد نمی آورد یک ترفند قدیمی اوست
[ترجمه ترگمان]وانمود می کند که به یاد نمی آورد حقه قدیمی او باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The time has come to stop pretending!
[ترجمه 🤐] وقت آن رسیده که دست از تظاهر کردن برداری
|
[ترجمه گوگل]زمان آن رسیده است که از تظاهر کردن دست برداریم!
[ترجمه ترگمان]وقتش رسیده که دست از تظاهر کردن برداری!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She deceived me by pretending to be a famous movie star.
[ترجمه گوگل]او با تظاهر به ستاره مشهور سینما مرا فریب داد
[ترجمه ترگمان]اون منو با تظاهر به یه ستاره فیلم معروف فریب داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Advertisers pretending to be private individuals will be liable to prosecution.
[ترجمه گوگل]آگهی دهندگانی که وانمود می کنند افراد خصوصی هستند، قابل پیگرد قانونی خواهند بود
[ترجمه ترگمان]تبلیغ کنندگان وانمود می کنند که افراد خصوصی در معرض پی گرد قانونی قرار خواهند گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He tricked his way into her home by pretending to be a policeman.
[ترجمه گوگل]او با تظاهر به پلیس راه خود را به خانه او وارد کرد
[ترجمه ترگمان]با وانمود کردن به پلیس، راهش را به خانه باز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She's not really hurt - she's only pretending.
[ترجمه گوگل]او واقعاً صدمه نمی بیند - او فقط تظاهر می کند
[ترجمه ترگمان]اون واقعا صدمه ندیده - فقط تظاهر می کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He's not asleep - he's just pretending.
[ترجمه گوگل]او خواب نیست - او فقط تظاهر می کند
[ترجمه ترگمان]اون خواب نیست اون فقط وانمود می کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She sidled past him, pretending that she had not seen him.
[ترجمه گوگل]از کنارش گذشت و وانمود کرد که او را ندیده است
[ترجمه ترگمان]از کنار او گذشت و وانمود کرد که او را ندیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She lived a lie for 20 years by pretending to be his wife.
[ترجمه گوگل]او 20 سال با تظاهر به همسرش دروغ زندگی کرد
[ترجمه ترگمان]اون ۲۰ ساله که با وانمود کردن به زنش دروغ میگه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مدعی (صفت)
pretending, claiming

متظاهر (صفت)
ostentatious, braggart, boastful, hypocritical, pretending, simulating, making believe, prudish

انگلیسی به انگلیسی

• feigning, putting on a false appearance, making believe

پیشنهاد کاربران

تظاهر کردن / وانمود کردن / خود را به چیزی زدن / نقش بازی کردن
📌 تفاوت و نکات مهم:
• pretending شکل - ing فعل pretend است و به معنای این است که فرد عمداً کاری می کند یا طوری رفتار می کند که واقعی نیست، برای اینکه چیزی را پنهان کند یا وانمود کند.
...
[مشاهده متن کامل]

• pretending می تواند هم در موقعیت های بی ضرر ( مثل بازی کودکان ) و هم در موقعیت های جدی تر ( مثل پنهان کردن احساسات واقعی ) به کار برود.
• pretending با lying تفاوت دارد. lying به معنای �دروغ گفتن� است ( بیان مستقیم اطلاعات نادرست ) ، اما pretending بیشتر به �رفتار یا نمایش غیرواقعی� اشاره دارد، نه لزوماً گفتن دروغ.
• pretending با acting نیز متفاوت است. acting معمولاً آگاهانه و حرفه ای ( مثل بازیگری ) است، اما pretending می تواند غیررسمی، روزمره و حتی ناخودآگاه تر باشد.
• در روان شناسی، pretending گاهی در مفهوم coping ( مقابله ) یا emotional masking ( پنهان سازی هیجان ) نیز بررسی می شود.

نمایان شدن
فیلم اومدن یا فیلم بازی کردن
وانمود کردن ، تظاهر کردن🙂
وانمود کردن، تظاهر کردن ، ظاهری نشان دادن
He is pretending to be asleep
او وانمود می کند خواب است
داعیه دار
تظاهر کردن
وانمود کردن