pressing business

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( رسمی ) کار ضروری، امور فوری
• ( اداری ) مشغله فوری، کاری که نباید معطل شود
• ( مودبانه ) بهانه ای برای ترک جلسه ( کار فوری و غیرقابل تعویق )
🔸 مثال ها:
"If you'll excuse me, I have some pressing business to attend to. "
...
[مشاهده متن کامل]

اگر اجازه دهید، من چند کار فوری دارم که باید به آنها رسیدگی کنم.
"He left the room in a hurry, muttering something about pressing business. "
او با عجله اتاق را ترک کرد و زیر لب چیزی درباره کار فوری گفت.
"The CEO could not be disturbed; he was dealing with pressing business regarding the merger. "
نمی شد مزاحم مدیرعامل شد؛ او در حال رسیدگی به کارهای فوری مربوط به ادغام بود.

کار فوری، امر و مساله مهم و حیاتی، فوریت کاری