press on with

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با وجود مشکل ادامه دادن، با عزم و اراده جلو رفتن
• اصرار بر ادامه دادن ( کاری )
• با قدرت جلو بردن، پیگیری کردن ( علیرغم موانع )
🔸 مثال ها
"Despite the bad weather, the team pressed on with the construction. "
...
[مشاهده متن کامل]

علیرغم آب و هوای بد، تیم کار ساخت وساز را با قدرت ادامه داد.
"The government is pressing on with its economic reforms despite widespread protests. "
دولت با وجود اعتراضات گسترده، بر اجرای اصلاحات اقتصادی خود اصرار دارد.
"She pressed on with her studies even though she was feeling unwell. "
با وجود اینکه حالش خوب نبود، تحصیلش را ادامه داد ( از آن دست نکشید ) .

press on/ahead with sth
=
continue doing sth in a determined way
ادامه دادن با وجود مشکلات
مصرانه و ثابت قدم کاری را ادامه دادن.