preparations


معنی: مقدمات، عدد

جمله های نمونه

1. pharmaceutical preparations
آمیزه های دارویی

2. war preparations
تدارکات جنگی

مترادف ها

مقدمات (اسم)
preliminary, arrangement, preparations, rudiment

عدد (اسم)
number, figure, quantity, preparations, piece, digit, numeral, military supplies

پیشنهاد کاربران

Preparations مقدمات ، آمادگی هایی
The country has commenced preparations for war
کشور برای جنگ آمادگی هایی را شروع کرده بود
ترکیبات، تمهیدات، تدارکات
دستورالعمل ها
برنامه ها
تدارکات
تهیه کردن، تدارک دیدن
Making preparations: فراهم کردن یا تهیه ی مقدمات، تدارکات و ملزومات/ مهیا کردن شرایط/ آماده شدن یا آماده سازی
تهیه کردن
مهیا کردن - تدارک دیدن - آماده کردن

بپرس