مقدمات (اسم)preliminary, arrangement, preparations, rudimentعدد (اسم)number, figure, quantity, preparations, piece, digit, numeral, military supplies
Preparations مقدمات ، آمادگی هاییThe country has commenced preparations for war کشور برای جنگ آمادگی هایی را شروع کرده بودترکیبات، تمهیدات، تدارکاتدستورالعمل هابرنامه هاتدارکاتتهیه کردن، تدارک دیدنMaking preparations: فراهم کردن یا تهیه ی مقدمات، تدارکات و ملزومات/ مهیا کردن شرایط/ آماده شدن یا آماده سازیتهیه کردنمهیا کردن - تدارک دیدن - آماده کردن+ عکس و لینک