pregnancy

/ˈpreɡnənsi//ˈpreɡnənsi/

معنی: بارداری، ابستنی
معانی دیگر: آبستنی، حاملگی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: pregnancies
• : تعریف: the state, or an instance, of being pregnant.

- She ate very carefully during her pregnancy.
[ترجمه ترگمان] در دوران بارداری بسیار با احتیاط غذا می خورد
[ترجمه گوگل] او در دوران بارداری بسیار دقت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. pregnancy forced her to leave her job
آبستنی موجب شد که شغل خود را رها کند.

2. phantom pregnancy
آبستنی کاذب

3. in some tribes adolescent license and pregnancy are common
در برخی از قبایل بی بندوباری جنسی و آبستنی در میان نوجوانان عادی است.

4. roghieh denied the report of her daughter's pregnancy
رقیه شایعه ی آبستنی دخترش را تکذیب کرد.

5. Her first pregnancy ended in miscarriage.
[ترجمه ترگمان]اولین بارداری او سقط شد
[ترجمه گوگل]اولین حاملگی او سقط جنین را پایان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She had a difficult pregnancy with her first child.
[ترجمه ترگمان]با اولین بچه اش حاملگی سختی داشت
[ترجمه گوگل]او با اولین فرزندش حاملگی دشوار داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Pregnancy is a natural part of womanhood.
[ترجمه ترگمان]بارداری بخشی طبیعی از زنانگی است
[ترجمه گوگل]بارداری بخش طبیعی زنانگی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Smoking during pregnancy endangers your baby's life .
[ترجمه ترگمان]سیگار کشیدن در دوران بارداری جان کودک شما را به خطر می اندازد
[ترجمه گوگل]سیگار کشیدن در دوران بارداری، زندگی کودک شما را به خطر می اندازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Smoking in pregnancy increases the risk of producing a low birthweight baby.
[ترجمه ترگمان]سیگار کشیدن در دوران بارداری، خطر تولید یک بچه birthweight را افزایش می دهد
[ترجمه گوگل]سیگار کشیدن در دوران بارداری باعث افزایش خطر ابتلا به کمبود وزن می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A positive pregnancy test soon confirmed her intuitive feelings.
[ترجمه ترگمان]یک تست بارداری مثبت به زودی احساسات شهودی او را تایید کرد
[ترجمه گوگل]تست بارداری مثبت به زودی احساسات شهودی او را تایید کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. These methods prevent pregnancy.
[ترجمه ترگمان]این روش ها از بارداری جلوگیری می کنند
[ترجمه گوگل]این روش ها از حاملگی جلوگیری می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. This drug should not be taken during pregnancy.
[ترجمه ترگمان]این دارو نباید در دوران بارداری گرفته شود
[ترجمه گوگل]این دارو در دوران بارداری نباید مصرف شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The pregnancy ended in miscarriage at weeks.
[ترجمه ترگمان]حاملگی در چند هفته به سقط جنین ختم شد
[ترجمه گوگل]بارداری در هفته ها به سقط جنین پایان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She gained some 25lb in weight during her pregnancy.
[ترجمه ترگمان]او در دوران بارداری در حدود ۲۵ پوند وزن داشت
[ترجمه گوگل]او در دوران بارداری وزن خود را حدود 25 کیلوگرم به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Her pregnancy was no cause for shame.
[ترجمه ترگمان]حاملگی او باعث شرمساری نبود
[ترجمه گوگل]حاملگی او هیچ دلیلی برای شرم نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. She stopped working midway through her pregnancy.
[ترجمه ترگمان]او در نیمه راه در حال کار کردن در حال کار کردن در دوران بارداری بود
[ترجمه گوگل]او در دوران بارداری خود را متوقف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The best way to avoid pregnancy is total abstinence from sex.
[ترجمه ترگمان]بهترین راه برای جلوگیری از بارداری کل پرهیز از سکس است
[ترجمه گوگل]بهترین راه برای جلوگیری از بارداری، قطع کامل از جنس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بارداری (اسم)
expectancy, expectance, gestation, pregnancy

ابستنی (اسم)
gestation, pregnancy, gravidity

تخصصی

[علوم دامی] آبستنی
[بهداشت] حاملگی - آبستنی

به انگلیسی

• state of carrying a child in the uterus; fertility, fecundity; significance, state of being rich in meaning
pregnancy is the condition of being pregnant, or the period of time during which a female is pregnant.

پیشنهاد کاربران

بنام خدا
با سلام، یعنی بارداری ، حاملگی ، ابستن شدن.
با تشکر
I hate the feeling of motherhood, pregnancy and having children
And I do not think about becoming a mother at all
من از حس مادرانه ، بارداری و بچه دار شدن متنفرم
و به مادر شدن اصلا به هیچ عنوان فکر نمیکنم
pregnancy ( علوم سلامت )
واژه مصوب: بارداری
تعریف: حالت یا وضعیت حمل رویان یا جنین درحال تکامل در بدن زن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما