🟢 فعل: Precede: مقدم بودن
🔴 اسم: Precedence: حق تقدم
🔵 صفت:
1. Precedent: سابقه
2. Preceding: پیشین
3. Preceded: مقدم
بدعت
سیره
Prophetic precedent: سیرۀ نبوی
رویه
رسم، روال، رویه
مشی، راه و روش
هنجار
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی سه تا root word داریم به اسم cede / ceed / cess
📌 این ریشه ها، معادل "go" و "yield" می باشند؛ بنابراین کلماتی که این ریشه ها را در خود داشته باشند، به "go" یا "yield" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 proceed: to "go" forward
🔘 exceed: to "go" beyond a limit
🔘 succeed: to "go" after and achieve a goal
🔘 recede: to "go" back or move away
🔘 concede: to "yield" or admit defeat
🔘 precede: to "go" before in time or order
🔘 intercede: to "go" between parties to mediate
🔘 secede: to "go" apart or withdraw from a group
🔘 access: the ability to "go" into a place or situation
🔘 process: a series of steps that "go" toward a result
🔘 recess: a break where activities "go" on pause
🔘 succession: the act of one thing "going" after another
🔘 antecedent: something that "goes" before something else
🔘 necessary: something you cannot "yield" or do without
🔘 excess: "going" beyond what is needed
🔘 successor: one who "goes" after another in a position
🔘 precedent: something that "goes" before as an example
🔘 cessation: a stopping or "yielding" of activity
🔘 concession: something "yielded" in an argument
🔘 accessible: able to be "gone" into or reached
✨ از مجموعه لغات GRE ✨
✍ توضیح: An example or guide for future actions
🔍 مترادف: Example, model
✅ مثال: The court's decision set a precedent for future cases involving similar issues.
واقعا ترجمه فارسی خوبی پیدا نکردم براش بهترین ترجمه رو دوستمون اشاره کرد که تو ترکی میگیم " دب قویماخ " مثلا یک نفر تو عروسیش یه کاری رو انجام میده که رسم نیست و ممکنه باعث بشه بقیه هم مجبور بشن بعدا اون کار رو انجام بدن در واقع یه جورایی بدعت و رسم نو هست که ممکنه تو گذشته انجام شده باشه یا الان.
۱. سابقه ۲. سنت. رسم. روال ۳. {حقوقی} رویه قضایی
مثال:
Certain [Divine] precedents have passed before you
بی شک قبل از شما سنتهای الهی گذشته است.
�قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ�
( اسم ) الگو، رویه، سابقه
( صفت ) قبلی
ارجحیت
رویه قضایی
ریشه این کلمه precede هست که به معنی come before یا go in advance به معنی ''از قبل آمدن''، ''پیش قرارگرفتن''.
که معنی کامل این کلمه خانمی با اسم بیاد موندنیشون در تاریخ ۲۰:۴۱ - ۱۳۹۹/۰۱/۲۵ بطور کامل ذکر کردن.
پیش نمونه
در متون حقوقی به معنای رویه قضایی است
The judgment on pension rights has established/set a preceden
روال یا رسم ( قانونی، سنتی و غیره )
1 ) The court's decision has set a legal precedent
2 ) many argued that although they disapproved of her remarks, they objected to the precedent Democrats were setting
3 ) Supreme court's staggering deviation from precedent
1 - سابقه
. There are several precedents for promoting people who don't have formal qualificationsسوابق چندینی برای ارتقا افرادی که صلاحیت رسمی ندارند وجود دارد.
2 - رسم و سنت
?Would it be breaking with precedent for the bride to make a speech
... [مشاهده متن کامل]
آیا این برای عروس شکستن سنت خواهد بود که یک سخنرانی کند؟
. I worry about giving into her demands because it then sets a precedent
من درباره تسلیم خواسته های اون شدن نگران هستم زیرا این یک رسم را ایجاد می کند.
To set a precedent
الگویی برای اتفاقات مشابه در آینده شدن
دب قویماخ ( ترکی )
??Creating a new norm
Mr. President's violation of law would set a
. dangerouss precedent
نمونه ی قبلی
مورد قبلی
1. سابقه 2. سنت، رسم، روال 3. [حقوق] رویه قضایی ( م. فرهنگ معاصر پویا )
- دستورالعمل یا نحوه اقدام ( که سابقاً برای موردی تهیه شده و میتواند در آینده برای موارد مشابه بعنوان معیار/ الگو/نمونه استفاده شود )
... [مشاهده متن کامل]
مترادف previous/prior instance or example
e. g. There are several precedents for promoting people who don't have formal qualifications
e. g. There are substantial precedents for using interactive media in training
- ( حقوقی–قضایی ) روند رسیدگی، تصمیم گیری و صدور رأی نهایی در پرونده ای پیشین که بعنوان راهنما، الگو یا معیار در برخورد با پرونده های مشابهِ آن در آینده مدنظر قرار گیرد.
e. g. The judgment on pension rights has established a precedent
e. g. The trial could set an important precedent for dealing with large numbers of similar cases
- عملی که انجامش روال شود ( تکرار آن عمل را توجیه کند و راه را برای تکرار اعمال مشابهِ آن در آینده باز کند )
e. g. UN involvement in the country’s affairs would set a dangerous precedent
نمونه یا الگوسازی کردن، راه را برای عملی باز کردن، عمل، رسم یا سنتی را باب/متداول/مرسوم کردن to set/create a precedent
- عملی که در نتیجه تکرار طولانی مدت آن به یک سنت، عرف یا رسم تبدیل شود. مترادف custom و convention
to break with precedent = to do something in a new way سنت شکنی کردن
- بی سابقه without precedent
e. g. An epidemic on this scale is without precedent.
صفت:
از لحاظ زمانی، ترتیب، رتبه یا اهمیت: جلوتر از / مقدم بر ( سایرین ) ، دارای حق تقدم یا اولویت
( پرونده ای که از اولویت برخوردار است و باید جلوتر از بقیه مورد رسیدگی قرار بگیرد ) e. g. A precedent case
- نمونه
- معیار
- الگو
- هنجار
- راهنما
- نمونه ی قبلی
- موردِ قبلی
- سابقه
رسم، سنت
The judgment on pension rights has established/set a precedent.
سابقه
There is no precedent for a disaster of this scale.
Such protests are without precedent in recent history.
روال، رویه
a legal precedent
UN involvement in the country’s affairs would set a dangerous precedent.
The ruling set a precedent for future libel ( توهین ) cases.
پیش کسوت
پیشینه
پیش شرط
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٧)