precarious

/priˈkeriəs//prɪˈkeərɪəs/

معنی: مشکوک، متزلزل، پر مخاطره، چندروزه، عاریهای بسته بمیل دیگری
معانی دیگر: بی ثبات، ناپابرجا، نابرجا، نامطمئن، مخاطره آمیز، بی اساس، بی جا، (در اصل) متکی به لطف و اراده ی شخص دیگر، بسته به میل دیگری، مشروط بشرایط معینی، مصر، التماس کن

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: precariously (adv.), precariousness (n.)
(1) تعریف: so unstable or insecure as to be dangerous; risky.
مترادف: dangerous, dicey, perilous, risky, shaky, touch-and-go, treacherous, unstable
متضاد: safe
مشابه: awkward, exposed, rickety, ticklish, tricky, unsteady, vulnerable

- He looks in a precarious position balancing on that log.
[ترجمه گوگل] او در موقعیتی نامطمئن به نظر می رسد که روی آن چوب تعادل برقرار می کند
[ترجمه ترگمان] در حالی که تعادل خود را از دست داده بود، نگاهی به وضعیت precarious انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: dependent on chance or uncertain conditions.
مترادف: chancy, uncertain, unpredictable, unsound, unstable, unsteady
متضاد: certain
مشابه: random, risky, tricky, unreliable

- Investing is always somewhat precarious.
[ترجمه لیلا گل آور] سرمایه گذاری همواره کاری نسبتا پر مخاطره است
|
[ترجمه گوگل] سرمایه گذاری همیشه تا حدودی مخاطره آمیز است
[ترجمه ترگمان] سرمایه گذاری بر روی سرمایه گذاری همیشه تا حدی متزلزل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: based on unproved or questionable premises.
مترادف: dubious, ill-founded, shaky, suspect, unsound
مشابه: equivocal, groundless, problematic, questionable, unfounded, unreliable, untenable

- I think you've made a precarious assumption.
[ترجمه گوگل] من فکر می کنم شما یک فرض نامطمئن کرده اید
[ترجمه ترگمان] من فکر می کنم تو این فرضیه رو از خودت در اوردی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a precarious assertion
ادعای بی اساس

2. his income is precarious
روی درآمد او نمی شود حساب کرد.

3. He earned a precarious living as an artist.
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک هنرمند امرار معاش نامطمئن می کرد
[ترجمه ترگمان]او به عنوان یک هنرمند زندگی متزلزلی را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The museum is in a financially precarious position.
[ترجمه گوگل]این موزه از نظر مالی در وضعیت نامناسبی قرار دارد
[ترجمه ترگمان]این موزه در وضعیت مالی مالی قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The lorry was lodged in a very precarious way, with its front wheels hanging over the cliff.
[ترجمه گوگل]کامیون به روشی بسیار نامطمئن و چرخ های جلویی آن بر فراز صخره آویزان شده بود
[ترجمه ترگمان]کامیون در حالی که چرخ های جلو آن از بالای صخره آویزان بود، به طرزی بسیار مخاطره آمیز جا گرفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This year's Budget looks set to be a precarious high-wire act for the Chancellor.
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که بودجه امسال برای صدراعظم یک اقدام پرمخاطره باشد
[ترجمه ترگمان]بنظر می رسد که بودجه امسال یک اقدام precarious برای صدراعظم باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Our financial situation had become precarious.
[ترجمه گوگل]وضعیت مالی ما متزلزل شده بود
[ترجمه ترگمان]وضعیت مالی ما متزلزل شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Many borrowers now find themselves caught in a precarious financial position.
[ترجمه گوگل]اکنون بسیاری از وام گیرندگان خود را در وضعیت مالی نامطمئن گرفتار می‌بینند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از وام گیرندگان اکنون خود را در وضعیت مالی پرمخاطره گرفتار کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They eke out a precarious existence foraging in rubbish dumps.
[ترجمه گوگل]آنها به دنبال یافتن یک موجودیت ناپایدار در زباله دانی هستند
[ترجمه ترگمان]آن ها زندگی پر مخاطره را به دنبال آذوقه و انبارهای زباله های خود به سر می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The path down to the beach is very precarious in wet weather.
[ترجمه گوگل]مسیر پایین به ساحل در هوای مرطوب بسیار نامطمئن است
[ترجمه ترگمان]راه رفتن به ساحل بسیار در آب و هوای مرطوب بسیار خطرناک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. They looked rather comical as they crawled up precarious ladders.
[ترجمه گوگل]آنها در حالی که از نردبان های متزلزل بالا می رفتند، بسیار خنده دار به نظر می رسیدند
[ترجمه ترگمان]وقتی از نردبان سنگی بالا می رفتند، کمی خنده دار به نظر می رسیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. My financial position is rather precarious at the moment.
[ترجمه گوگل]وضعیت مالی من در حال حاضر نسبتاً متزلزل است
[ترجمه ترگمان]موقعیت مالی من در حال حاضر کمی متزلزل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A soldier leads a very precarious life.
[ترجمه گوگل]یک سرباز زندگی بسیار پرمخاطره ای دارد
[ترجمه ترگمان]یک سرباز زند گیت را به خطر می اندازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He was unable to get down from his precarious position on the rocks.
[ترجمه گوگل]او قادر به پایین آمدن از موقعیت مخاطره آمیز خود روی صخره ها نبود
[ترجمه ترگمان]او قادر به پایین رفتن از موقعیت precarious روی صخره ها نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مشکوک (صفت)
uncertain, esoteric, questionable, suspicious, doubtful, fishy, dubious, shady, dubitable, precarious, vacillatory, skeptic

متزلزل (صفت)
unstable, ramshackle, insecure, instable, wavery, shaky, precarious, shaking, palsied, trembling, seismic, tottery

پر مخاطره (صفت)
precarious, venturesome, risky, venturous

چند روزه (صفت)
precarious, short-lived

عاریه ای بسته به میل دیگری (صفت)
precarious

تخصصی

[حقوق] متزلزل، مشکوک، نامعلوم، مخاطره آمیز، ناپایدار

انگلیسی به انگلیسی

• dangerous, risky; unsteady, unstable; uncertain, unsure; lacking a foundation, lacking a solid base
if your situation is precarious, you might fail at any time in what you are doing.
if something is precarious, it is not securely held in place and seems likely to fall.

پیشنهاد کاربران

در اینجا Collocationهای رایج کلمه precarious ( با تلفظ /prɪˈkeə. ri. əs/ - پِرکِری اِس ) به همراه ترجمه روان فارسی، بدون جدولبندی ارائه می شود:
- - -
۱. حوزه کار، اقتصاد و معیشت
� Precarious work / employment / jobs: کار شکننده، اشتغال ناپایدار، مشاغل بی ثبات
...
[مشاهده متن کامل]

� مثال: The rise of the gig economy has led to more precarious work. ( رشد اقتصاد گیگ به کار شکننده بیشتری منجر شده است. )
� Precarious livelihood: معیشت آسیب پذیر، زندگی معیشتی ناپایدار
� Precarious financial situation: وضعیت مالی شکننده، اوضاع مالی متزلزل
� Precarious existence: زیستِ ناامن، زندگی مخاطره آمیز
� Financially precarious: از نظر مالی در وضعیت ناپایدار
۲. حوزه فیزیکی، ایمنی و مکان
� Precarious position: موقعیت خطرناک ( از نظر فیزیکی ) ، جایگاه ناپایدار
� مثال: He balanced in a precarious position on the edge of the roof. ( او روی لبه بام در موقعیت خطرناکی تعادلش را حفظ کرد. )
� Precarious footing / hold: موضع ناپایدار، جای پا/گیره ای متزلزل
� Precarious ledge: لبه پرتگاه وار خطرناک
� Precarious stack / pile: توده/کپه ناپایدار ( مثل کتاب یا بشقاب )
� Precarious bridge / path: پل/مسیر متزلزل و خطرناک
۳. حوزه اجتماعی، سیاسی و امنیتی
� Precarious peace / truce / ceasefire: صلح/آتش بس شکننده
� مثال: The two countries have maintained a precarious peace for years. ( دو کشور سال هاست که یک صلح شکننده را حفظ کرده اند. )
� Precarious alliance / coalition: اتحاد/ائتلاف شکننده
� Precarious situation / state: وضعیت/حالت بحرانی و ناپایدار
� مثال: The earthquake left thousands in a precarious situation. ( زلزله هزاران نفر را در وضعیت بحرانی قرار داد. )
� Precarious democracy / regime: دموکراسی/رژیم شکننده
۴. حوزه سلامت و رفاه
� Precarious health: سلامت شکننده، وضعیت سلامتی ناپایدار
� مثال: After the illness, her health remained precarious. ( پس از آن بیماری، سلامتش شکننده باقی ماند. )
� Precarious mental state: وضعیت روانی ناپایدار
۵. سایر ترکیب های پرکاربرد و توصیفی
� Precarious nature ( of something ) : ذات شکننده ( یک چیز ) ، طبیعت ناپایدار
� مثال: We must understand the precarious nature of our ecosystem. ( ما باید ذات شکننده اکوسیستم خود را درک کنیم. )
� Inherently precarious: ذاتاً ناپایدار
� Increasingly / ever more precarious: به طور فزاینده/هرچه بیشتر شکننده
� Feel precarious: احساس ناامنی کردن، احساس ناپایداری کردن
� A precarious balance: تعادلی شکننده ( می تواند برای اقتصاد، زندگی یا یک شیء فیزیکی به کار رود )
- - -
نکته نهایی: بهترین معادل برای precarious بسته به متن می تواند یکی از این کلمات باشد: شکننده، ناپایدار، متزلزل، بحرانی، خطرناک، مخاطره آمیز، آسیب پذیر. کلید انتخاب معادل صحیح، توجه به حوزه معنایی جمله است ( کار، سلامت، سیاست، موقعیت فیزیکی و. . . ) .
Deepseek

ریشه شناسی:
از ریشه prex که خود از ریشه prek به معنای دعا کردن می آید. یعنی کسی که وابسته به دعا و لطف و درخواست از دیگران است. مفهوم �وابسته به اراده دیگری� منجر به معنای گسترده �ریسک پذیر، خطرناک، مخاطره آمیز، نامشخص� ( دهه ۱۶۸۰ ) شد. این کلمه در تمام معانی خود به عنوان نامشخص استفاده می شود؛ به عنوان وابسته به دیگران. . . � [جانسون].
...
[مشاهده متن کامل]

✍ توضیح: Dangerous or risky; not stable ⚠️💥
🔍 مترادف: Unstable
✅ مثال: The precarious situation on the cliff edge made everyone nervous.
Germany has learned from Russia's battles with governments in Eastern Europe, the European Union, and NATO after the fall of the Soviet Union that energy security is precarious due to the high potential for conflict between the two regions.
...
[مشاهده متن کامل]

آلمان از نبردهای روسیه با دولت های اروپای شرقی، اتحادیه اروپا و ناتو پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی آموخته است که امنیت انرژی به دلیل پتانسیل بالای درگیری بین دو منطقه متزلزل است.

precarious ( adj ) ( prɪˈkɛriəs ) =likely to fall or cause sb to fall, e. g. The path down to the beach is very precarious. =not safe or certain, e. g. He earned a precarious living as an artist. precariously
precarious
1 -
in a dangerous state because of not being safe or not being held in place firmly
صفت/ در حالت خطرناک به دلیل ایمن نبودن یا محکم نبودن در جای خود
The lorry was lodged in a very precarious way, with its front wheels hanging over the cliff.
...
[مشاهده متن کامل]

I climbed onto a precarious platform to get a better view.
2 -
A precarious situation is likely to get worse
یک وضعیت مخاطره آمیز که احتمالا بدتر می شود، وخیم
Many borrowers now find themselves caught in a precarious financial position.
People worldwide are working harder and longer hours, often for poverty wages in precarious and unsafe jobs.

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/precarious
ناامن
adjective
[more precarious; most precarious] : not safe, strong, or steady
◀️He earned a precarious livelihood/living by gambling.
◀️She was in a state of precarious [=delicate] health.
...
[مشاهده متن کامل]

◀️ The government is in a precarious position. [=a dangerous position that must be dealt with carefully]
◀️ The strong wind almost knocked him off of his precarious perch on the edge of the cliff.

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : _
اسم ( noun ) : precariousness
صفت ( adjective ) : precarious
قید ( adverb ) : precariously
1 - پرخطر
2 - مشکوک
⁦✔️⁩متزلزل، بی ثبات
Telegraph. co. uk@
Angela Merkel leaves woeful legacy
. . .
She leaves Germany in a 🔰precarious🔰 position, both in terms of its domestic and foreign affairs
ناچیز
لغزنده
ناپایدار
متزلزل
dubious; show - me
خطرناک و بی ثبات ( بدتر شدن )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)