postie

پیشنهاد کاربران

پُستی
🔸 معادل فارسی:
• پستچی، نامه رسان
• مأمور پست ( به صورت خودمانی )
🔸 مثال ها:
( استرالیا ) The postie came across the grass onto the path to the back porch.
پستچی از روی چمن ها گذشت و به سمت ایوان پشتی آمد.
...
[مشاهده متن کامل]

( کانادا ) Returns postie to job, flays union 'despots' .
پستچی را به کار بازمی گرداند، اتحادیه را به "خودکامگی" متهم می کند.
( بریتانیا ) The postie delivered the mail to my house every morning .
پستچی هر روز صبح نامه را به خانه من تحویل می داد.
( طنز ) Our postie is a lucky man. He gets a light burden for his homeward journey.
پستچی ما آدم خوش شانسی است. برای راه برگشتش به خانه بار سبکی دارد .