possible

/ˈpɑːsəbl̩//ˈpɒsəbl̩/

معنی: امکان، میسر، مقدور، بالقوه، ممکن، امکان پذیر، محتمل، شدنی
معانی دیگر: شایند، انجام پذیر، شایا، احتمالی، مناسب، دارای شرایط مورد قبول، پذیرفتنی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: capable of or having the potential for being, occurring, being done, or being used.
مترادف: doable, feasible, potential, practicable, workable
متضاد: impossible
مشابه: contingent, latent, probable

- It is possible to drive from England to France through a tunnel under the English Channel.
[ترجمه حامد] این امکان وجود دارد که از انگلستان به فرانسه از طریق تونلی در زیر کانال انگلیس حرکت کنیم
|
[ترجمه ترگمان] این امکان وجود دارد که از انگلستان به فرانسه از طریق تونلی در زیر کانال انگلیس حرکت کنیم
[ترجمه گوگل] ممکن است از انگلستان به فرانسه از طریق یک تونل زیر کانال انگلیسی رانندگی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: capable of occurring, existing, or being done without causing offense.
مترادف: appropriate, fitting, proper, prudent, right, seemly, wise
متضاد: impossible
مشابه: acceptable, advisable, good, potential, suitable

- It isn't possible for me to say no to this invitation.
[ترجمه ترگمان] ممکن نیست من به این دعوت، نه بگویم
[ترجمه گوگل] این امکان وجود ندارد که من به این دعوت نامه بگویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: capable of being true; somewhat likely.
مترادف: believable, conceivable, credible, feasible, plausible
متضاد: impossible, unlikely
مشابه: contingent, likely, probable

- It's possible that they already went home, but I doubt it.
[ترجمه الهام] ممکن است که آنها قبلا به خانه رفته باشند اما من شک دارم.
|
[ترجمه ترگمان] ممکن است که آن ها قبلا به خانه رفته باشند، اما من شک دارم
[ترجمه گوگل] ممکن است که آنها قبلا به خانه رفته اند، اما من شک دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. Call me tomorrow evening if possible.
اگر برایت مقدور است فردا شب با من تماس بگیر

2. It is now possible for man to walk on the moon.
الآن برای بشر امکان پذیر است که روی کُره ماه راه برود

3. Considering Melissa's weakness in writing, it is not possible for her to help you with your composition.
با توجه به این که "ملیسا" در نگارش ضعیف است، برای او مقدور نیست که بتواند در انشا به شما کمک کند

4. another possible candidate for the presidency
یک نامزد احتمالی دیگر برای ریاست جمهوری

5. it is possible to unify the world and abolish war
یکپارچه کردن جهان و بر اندازی جنگ امکان پذیر است.

6. rain is possible but not certain
باران امکان پذیر است ولی حتمی نیست.

7. a range of possible solutions
چندین راه حل ممکن

8. as big as possible
هر چه بزرگتر

9. as soon as possible
هر چه زودتر

10. it is never possible to dissociate the meaning of a word from a word itself
هرگز ممکن نیست که معنی واژه را از خود واژه منفک کرد.

11. it is not possible
ممکن نیست

12. it is not possible to see the patient
دیدن بیمار ممکن نیست.

13. it is theoretically possible
از نظر تئوری (دیدمان) امکان پذیر است.

14. the largest number possible
بیشترین تعداد ممکن

15. if (at all) possible
اگر (اصلا) امکان داشته باشد

16. in theory it is possible to turn iron into gold but in practice it can not be done
از نظر دیدمان تبدیل آهن به طلا ممکن است ولی عملا نمی توان آن را انجام داد.

17. it is not humanly possible
برای بشر امکان ندارد.

18. the police suspected a possible foul play
پلیس مشکوک شد که ممکن است جنایتی در کار باشد.

19. this project was made possible by my father's vision
بینش پدرم این طرح را ممکن کرد.

20. are you insured against all possible risks?
آیا در مقابل کلیه ی مخاطرات احتمالی بیمه شده اید؟

21. the exhibition has been made possible by courtesy of the ministry of education
این نمایشگاه با اجازه و همکاری وزارت آموزش و پرورش میسر شده است.

22. where (when, whenever, or wherever) possible
هر کجا (هرموقع) که ممکن باشد

23. the widow was driven to every possible trick to entrap a suitable man
بیوه زن مجبور بود برای به تور انداختن یک مرد مناسب از کلیه ی حیله های ممکن استفاده کند.

24. equalizing the distribution of wealth was neither possible nor beneficial
توزیع یکسان ثروت نه عملی بود نه سودمند.

25. give her as little a cause as possible to dislike you
تا آنجا که ممکن است کاری نکن که از تو بدش بیاید.

26. i found the piano in the worst possible order
پیانو را در بدترین وضع ممکن یافتم.

27. they held the news until the last possible instant
خبر را تا آخرین لحظه ی ممکن بروز ندادند.

28. the bankruptcy of the company has become not only possible but also probable
ورشکستگی شرکت نه تنها ممکن بلکه محتمل هم شده است.

29. We will use every possible means to achieve our objective.
[ترجمه ترگمان]ما از هر وسیله ای برای رسیدن به هدف خود استفاده خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]ما از هر وسیله ممکن برای رسیدن به هدف خود استفاده خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. Expansion was made possible by the investment of government money.
[ترجمه ترگمان]توسعه با سرمایه گذاری دولت میسر شد
[ترجمه گوگل]با سرمایه گذاری پول های دولتی، توسعه امکان پذیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

امکان (اسم)
possibility, facility, eventuality, possible, feasibility

میسر (صفت)
feasible, practicable, possible

مقدور (صفت)
possible, predestined

بالقوه (صفت)
potential, possible

ممکن (صفت)
feasible, thinkable, conceivable, possible

امکان پذیر (صفت)
feasible, conceivable, possible

محتمل (صفت)
plausible, contingent, feasible, probable, likely, possible, most likely, odds-on, presumable, verisimilar

شدنی (صفت)
feasible, possible, precipitant, doable

تخصصی

[فوتبال] ممکن-انجام شدنی
[ریاضیات] شدنی، میسر، مقدور، ممکن

به انگلیسی

• could be, might be, may be
if it is possible to do something, it can be done.
if you do something as soon as possible, you do it as soon as you can. if you get as much as possible of something, you get as much as you can.
you use possible with superlative adjectives to emphasize that something has more or less of a quality than anything else of its kind.
if it is possible that something is true or correct, it might be true or correct.
a possible event is one that might happen.
if you describe someone as, for example, a possible prime minister, you mean that he or she may become the prime minister.
you add if possible to a wish or intention to show that although this is what you really want, you may have to accept something less or slightly different.

پیشنهاد کاربران

احتمالا موردقبول
امکان پذیر _ ممکن
مقدوره؟؟
قابل امکان
مقدور. ممکن
امکان داشتن
امکان پذیر
امکان پذیر ، ممکن
پذیرفتنی
امکان پذیر، میسر
I wish I was in your arms full of love as soon as possible
آرزو میکنم هر چی زودتر در آغوشت پر از عشق باشم
ممکن ، امکان پذیر 🥈🥈
I can't get it all done by Friday it's just possible
نمی تونم همه شو تا جمعه تموم کنم ، اصلا ممکن نیست
ممکن، آسان
امکان پذیر

There is a wide choice of possible biomaterials to use for any given biomedical application
انتخاب گسترده ای از مواد زیستی مجاز برای استفاده در هر کاربرد پزشکی وجود دارد.
در این مثال: possible >>>مجاز
that can happen or be done
possible ( adj ) = feasible ( adj )
به معناهای : عملی، شدنی، ممکن، میسر، محتمل
مقبول
در دسترس
Feasible
صفت possible به معنای امکان پذیر، ممکن، مقدور
صفت possible در مفهوم امکان پذیر، ممکن و مقدور برای توصیف عملی که قابل انجام است و یا هدفی که رسیدن به آن امکان پذیر است، استفاده می شود. مثال:
?is it possible to speak to the manager please ( آیا امکانش هست با مدیر صحبت کنم؟ )
. please send it today, if possible ( لطفا اگر مقدور است آن را امروز بفرستید. )

منبع: سایت بیاموز
Suitable هم میشه مترادفش؟
ممکن بودن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما