**منطقه سیاسی دورافتاده** به مکانی، نهاد یا وضعیتی اشاره دارد که از نظر سیاسی منزوی، ساکن یا فاقد نفوذ و پیشرفت در مقایسه با مناطق یا نهادهای برجسته تر یا توسعه یافته تر است. این اصطلاح اغلب برای توصیف مناطق یا نهادهایی استفاده می شود که:
... [مشاهده متن کامل]
1. **از جریان اصلی سیاست جدا شده اند**: از تحولات سیاسی عمده یا مراکز قدرت دور هستند.
2. **فاقد نفوذ هستند**: تأثیر کمی بر تصمیمات یا روندهای سیاسی گسترده تر دارند.
3. **مقاوم در برابر تغییر هستند**: کند در پذیرش ایده های سیاسی جدید یا اصلاحات.
4. **در حال توسعه نیستند**: از نظر پیچیدگی سیاسی یا مدرن سازی عقب مانده اند.
مثال هایی از استفاده از "منطقه سیاسی دورافتاده" در متن:
1. "بریتانیا ممکن است به یک منطقه سیاسی دورافتاده تبدیل شود که هیچ تأثیر جدی در جهان ندارد. "
2. "این آژانس به حاشیه های واشنگتن منتقل خواهد شد. "
3. "مائو مجبور شد به منطقه سیاسی دورافتاده یان آن با نیروهای بسیار کاهش یافته اش عقب نشینی کند. "
4. "آقای بلر او را پس از تنها یک سال در دفتر رئیس حزب از کار برکنار کرد و به وزارت کشاورزی که باید یک منطقه سیاسی دورافتاده باشد منتقل کرد. "
این اصطلاح اغلب دارای بار منفی است و به این معنی است که یک مکان یا نهاد از روندهای سیاسی کنونی دور است یا از نظر سیاسی بی اهمیت است. می توان از آن برای انتقاد از سیستم های سیاسی که منسوخ یا ناکارآمد دیده می شوند استفاده کرد، یا برای توصیف چالش هایی که مناطق در تلاش برای به دست آوردن اهمیت سیاسی بیشتر با آن مواجه هستند.
... [مشاهده متن کامل]
1. **از جریان اصلی سیاست جدا شده اند**: از تحولات سیاسی عمده یا مراکز قدرت دور هستند.
2. **فاقد نفوذ هستند**: تأثیر کمی بر تصمیمات یا روندهای سیاسی گسترده تر دارند.
3. **مقاوم در برابر تغییر هستند**: کند در پذیرش ایده های سیاسی جدید یا اصلاحات.
4. **در حال توسعه نیستند**: از نظر پیچیدگی سیاسی یا مدرن سازی عقب مانده اند.
مثال هایی از استفاده از "منطقه سیاسی دورافتاده" در متن:
1. "بریتانیا ممکن است به یک منطقه سیاسی دورافتاده تبدیل شود که هیچ تأثیر جدی در جهان ندارد. "
2. "این آژانس به حاشیه های واشنگتن منتقل خواهد شد. "
3. "مائو مجبور شد به منطقه سیاسی دورافتاده یان آن با نیروهای بسیار کاهش یافته اش عقب نشینی کند. "
4. "آقای بلر او را پس از تنها یک سال در دفتر رئیس حزب از کار برکنار کرد و به وزارت کشاورزی که باید یک منطقه سیاسی دورافتاده باشد منتقل کرد. "
این اصطلاح اغلب دارای بار منفی است و به این معنی است که یک مکان یا نهاد از روندهای سیاسی کنونی دور است یا از نظر سیاسی بی اهمیت است. می توان از آن برای انتقاد از سیستم های سیاسی که منسوخ یا ناکارآمد دیده می شوند استفاده کرد، یا برای توصیف چالش هایی که مناطق در تلاش برای به دست آوردن اهمیت سیاسی بیشتر با آن مواجه هستند.
مهره راکد سیاسی
مثال: That country became a political backwater with no serious influence in the world
آن کشور به یک مهره راکد سیاسی تبدیل شد بدون هیچ گونه تأثیرگذاری جدّی در دنیا
مثال: That country became a political backwater with no serious influence in the world
آن کشور به یک مهره راکد سیاسی تبدیل شد بدون هیچ گونه تأثیرگذاری جدّی در دنیا