political animal
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• موجودی سیاسی / ذاتاً سیاسی
• کسی که در عرصه یِ سیاست نفس می کشد
• سیاست مدارِ تمام عیار / سیاست بازِ حرفه ای
• تفاوتِ آن با "politician" ( سیاستمدار ) در این است که "political animal" بر ذات و طبیعتِ ذاتی فرد تأکید دارد، در حالی که "politician" صرفاً به شغل یا نقشِ فرد اشاره دارد.
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال:
Lindsey Graham was described by his colleagues as a pure political animal who thrived on the Senate floor.
لیندزی گراهام توسطِ همکارانش به عنوانِ یک موجودِ سیاسیِ تمام عیار توصیف شد که در صحنِ سنا نفس می کشید.
Trump is a political animal who understands the power of media attention better than most.
ترامپ یک موجودِ سیاسی است که قدرتِ جلبِ توجهِ رسانه ای را بهتر از بسیاری درک می کند.
In Washington, only the most resilient political animals can survive decades of shifting alliances.
در واشنگتن، تنها مقاوم ترینِ موجوداتِ سیاسی می توانند دهه ها از اتحادهایِ درحالِ تغییر را تاب بیاورند.
• موجودی سیاسی / ذاتاً سیاسی
• کسی که در عرصه یِ سیاست نفس می کشد
• سیاست مدارِ تمام عیار / سیاست بازِ حرفه ای
• تفاوتِ آن با "politician" ( سیاستمدار ) در این است که "political animal" بر ذات و طبیعتِ ذاتی فرد تأکید دارد، در حالی که "politician" صرفاً به شغل یا نقشِ فرد اشاره دارد.
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال:
لیندزی گراهام توسطِ همکارانش به عنوانِ یک موجودِ سیاسیِ تمام عیار توصیف شد که در صحنِ سنا نفس می کشید.
ترامپ یک موجودِ سیاسی است که قدرتِ جلبِ توجهِ رسانه ای را بهتر از بسیاری درک می کند.
در واشنگتن، تنها مقاوم ترینِ موجوداتِ سیاسی می توانند دهه ها از اتحادهایِ درحالِ تغییر را تاب بیاورند.
در فلسفه ی ارسطو تعریفش از انسان همین political animal یا حیوان ناطق هست.
political animal ( علوم سیاسی و روابط بین الملل )
واژه مصوب: جانور سیاسی
تعریف: کسی که سیاست در خون اوست
واژه مصوب: جانور سیاسی
تعریف: کسی که سیاست در خون اوست
موجود سیاسی