polarize

/ˈpoʊləraɪz//ˈpəʊləraɪz/

معنی: متقارن کردن، بصورت متضاد در اوردن، قطبی کردن، قطبش دادن، دوقطبی ساختن
معانی دیگر: مخالف کردن، متضاد کردن، دوگانگی ایجاد کردن، پادش ایجاد کردن، کیاگن کردن، (فیزیک - امواج نور را مرتعش کردن) قطبیدن، در دو قطب مخالف قرار گرفتن یا قرار دادن، قطبشی کردن، سرالشی کردن، پلاریزه کردن یا شدن، سرالیدن، سرال کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: polarizes, polarizing, polarized
(1) تعریف: to cause similar vibrations of (light waves or the like) to move in one plane or direction.

(2) تعریف: to induce polarity in; cause to concentrate around opposite points.

- An unpopular war can polarize a nation's people.
[ترجمه ترگمان] یک جنگ غیر عادی می تواند مردم یک ملت را به هم بزند
[ترجمه گوگل] یک جنگ غیرمعمول می تواند یک ملت را از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: polarizable (adj.), polarizer (n.)
• : تعریف: to become concentrated around opposite points.

جمله های نمونه

1. Public opinion has polarized on this issue.
[ترجمه ترگمان]افکار عمومی در مورد این موضوع قطبی شده است
[ترجمه گوگل]افکار عمومی در این مورد قطبی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The nation as a whole was thoroughly polarized into left-and right-wing groups.
[ترجمه ترگمان]ملت به عنوان یک کل به طور کامل به گروه های چپ و راست متمایل شد
[ترجمه گوگل]ملت به طور کامل به گروههای چپ و راست تعلق داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Public opinion is sharply polarized on this issue.
[ترجمه ترگمان]افکار عمومی در این باره به شدت قطبی شده است
[ترجمه گوگل]افکار عمومی به شدت در این مورد قطبی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Missile deployment did much to further polarize opinion in Britain.
[ترجمه ترگمان]گسترش موشک باعث ایجاد اختلاف بیشتر در بریتانیا شد
[ترجمه گوگل]استقرار موشک ها برای ایجاد انگیزه بیشتری در مورد نظرات خود در انگلیس انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The debate is becoming polarized and there seems to be no middle ground.
[ترجمه ترگمان]بحث در حال تبدیل شدن به قطبی شدن است و به نظر می رسد که هیچ زمینه میانی وجود ندارد
[ترجمه گوگل]بحث در حال تبدیل شدن به قطبش است و به نظر می رسد که هیچ زمین وسطی وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Public opinion polarized into completely opposite opinions on the issue of mercy killing.
[ترجمه ترگمان]افکار عمومی در مورد مساله کشتن رحمت به طور کامل مخالف عقاید مخالف هستند
[ترجمه گوگل]افکار عمومی به صورت کاملا مخالف در مورد مسئله قتل رحم پلاریزه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The whole society was polarized towards financial success.
[ترجمه ترگمان]همه جامعه نسبت به موفقیت مالی قطبی شده بودند
[ترجمه گوگل]کل جامعه به سمت موفقیت مالی متمرکز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The issue has polarized the country.
[ترجمه ترگمان]این موضوع کشور را قطبی کرده است
[ترجمه گوگل]این موضوع کشور را قطبی کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Since Independence the electorate has been polarized equally between two parties.
[ترجمه ترگمان]از زمان استقلال رای دهندگان به طور مساوی بین دو حزب قطبی شده بودند
[ترجمه گوگل]از زمان استقلال، رای دهندگان به طور مساوی بین دو طرف متحد شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The grand building polarizes a deep local pride.
[ترجمه ترگمان]ساختمان بزرگ، غرور و تکبر محلی نهفته بود
[ترجمه گوگل]ساختمان بزرگ قطب عمیق غرور محلی را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. In this period politics became polarized between extreme right and left.
[ترجمه ترگمان]در این دوره سیاست بین جناح راست و چپ قطبی شد
[ترجمه گوگل]در این دوره، سیاست بین راست افراطی و چپ به راست قطبی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Public opinions have polarized on this issue.
[ترجمه ترگمان]نظرات عمومی در مورد این موضوع قطبی شده است
[ترجمه گوگل]نظرات عمومی در مورد این مسئله قطبی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Political forces had polarized into right and left groups.
[ترجمه ترگمان]نیروهای سیاسی به سمت راست و چپ قطبی شده بودند
[ترجمه گوگل]نیروهای سیاسی به گروه های راست و چپ قطبی شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. As the car rental industry polarizes, business will go to the bigger companies.
[ترجمه ترگمان]با توجه به صنعت اجاره اتومبیل، کسب وکار به شرکت های بزرگ تر خواهد رفت
[ترجمه گوگل]همانطور که صنایع اجاره اتومبیل پلاریزه می شود، کسب و کار به شرکت های بزرگ تر می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The issue has polarized public opinion.
[ترجمه ترگمان]این موضوع افکار عمومی را قطبی کرده است
[ترجمه گوگل]این مسئله افکار عمومی را پالریک کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

متقارن کردن (فعل)
proportion, polarize

بصورت متضاد در اوردن (فعل)
polarize

قطبی کردن (فعل)
polarize

قطبش دادن (فعل)
polarize

دوقطبی ساختن (فعل)
polarize

تخصصی

[شیمی] قطبیدن

به انگلیسی

• separate into opposing groups, contrapose; give polarity to something, cause an item to have unequally distributed characteristics (also polarise)
if people are polarized, they form into two separate groups with opposite opinions or positions.

پیشنهاد کاربران

قُطبیدن
دو دستگی ایجاد کردن, دو دسته شدن
polarize ( شیمی )
واژه مصوب: قطبیدن
تعریف: ایجاد بارهای جزئی مثبت و منفی در یک مولکول
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما