polarising

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دوقطبی کننده / قطبی کننده
• تفرقه انداز / اختلاف برانگیز
• جامعه را به دو نیم کننده / جنجالی
• نظرات را به شدت تقسیم کننده
🔸 مثال ها:
• Pitt has become a polarising, divisive figure of late.
...
[مشاهده متن کامل]

پیت اخیرا به چهره ای بحث برانگیز و تفرقه برانگیز تبدیل شده است.
• The issue is highly polarising in American politics.
آن موضوع در سیاست آمریکا به شدت دوقطبی کننده/ جنجالی است.
• He remains one of the most polarising figures in sports.
او همچنان یکی از بحث برانگیزترین چهره های ورزش است.

تضاد برانگیز

the election has had polarising effect on the country
دوقطبی ساختن. . . . بصورت متضاد در اوردن. . . . . . .