pluck nerves

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
( رایج ) اعصاب کسی را خرد کردن، کلافه کردن، کسی را به ستوه آوردن
( با سؤال ) ناراحتت کردم؟ ( در بافت سؤال مستقیم )
🔸 مثال ها:
( کاربرد اول – آزار تدریجی )
"The sound of that dripping faucet for hours is really plucking my nerves. "
...
[مشاهده متن کامل]

صدای این شیر آب که ساعت ها چکه می کند واقعاً داره اعصابم رو خرد می کنه.
( کاربرد دوم – سؤال درباره رنجش )
"Did I pluck a nerve there? You seem upset all of a sudden. "
گمونم ناراحتت کردم؟ انگار یکدفعه به هم ریختی.