play stiff

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( ورزشی ) محکم و خشک بازی کردن، بدون نرمش
• ( رفتاری ) خشک و رسمی برخورد کردن، انعطاف نشان ندادن
• ( عامیانه ) نقش یک آدم خشک و بی احساس را بازی کردن
• ( در مذاکره ) سرسختی به خرج دادن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
( ورزشی ) The golfer played stiff and couldn't control his swing.
آن گلف باز خشک بازی کرد و نتوانست ضرباتش را کنترل کند.
( بازیگری ) She played stiff in the comedy, but she's actually very funny in real life.
او در آن کمدی خشک بازی کرد، ولی در واقعیت خیلی بامزه است.
( اجتماعی ) Don't play stiff at the party; nobody likes a formal guest.
تو مهمونی خشک بازی نیار؛ هیچکس مهمون رسمی دوست نداره.
( مذاکره ) If you play stiff, they’ll walk away from the deal.
اگه سرسختی کنی، اونا از معامله کنار می کشند.