play into someone’s hands

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به نفع کسی تمام شدن / به کام کسی شدن
• آب در آسیاب کسی ریختن / خواسته ی کسی را ناخواسته برآورده کردن
• زمینه ی سوءاستفاده ی کسی را فراهم کردن
• بازی را به نفع حریف کردن / به دام کسی افتادن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• By losing his temper, he played right into his opponent's hands.
او با از دست دادن اعصابش، دقیقاً بازی را نفع حریفش تمام کرد.
• Criticizing the report only plays into the government's hands.
انتقاد از آن گزارش، فقط آب در آسیاب دولت می ریزد.
• Don't play into their hands by responding emotionally.
با واکنش احساسی، بازی را به نفع آن ها تمام نکن.