play hardball


(امریکا) دست بکار فعالیت پر رقابت و بی رحمانه شدن

انگلیسی به انگلیسی

• be determined to get what one wants, be unwilling to compromise one's goals

پیشنهاد کاربران

مصمم بودن برای رسیدن به خواسته های خود، عدم تمایل به مصالحه بر سر اهداف خود ( این ترجمه بهتر و کاملتر از قبلیه که فرستاده بودم قبلا )
تمایلی به بخطر انداختن اهداف خود نداشتن
سخت گیر و مصمم بودن برای دست یابی به خواسته ها
سخت گیرانه برخورد کردن
با قاطعیت عمل کردن
بی رحمانه مذاکره کردن
اهل مماشات نبودن
با مشت آهنین وارد شدن
نامردی کردن
جرزنی کردن
استفاده از تضعیف روحیه در رقابت ها
سرسخت بازی کردن
Im not playing hardball here
من نمی خوام اینجا برات سرسخت بازی در بیارم
سرسخت بازی در اوردن
با تمام قوا و دل و جان و مصممانه برای رسیدن به هدف تلاش کردن حتی اگر نیاز به بی رحمی و بی انصافی باشد
To go all out
I'm not playing hardball here
من که نمیخوام واست طاقچه بالا بزارم
محکم و مصمم بودن برای بدست آوردن چیزی
Way to play hardball
راهی برای گول زدن
راهی برای تضیف اراده
پا پس نکشیدن و وا ندادن، سخت بازی کردن و تلاش برای گول زدن طرف
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)