plant

/ˈplænt//plɑːnt/

معنی: دستگاه، ماشین، نبات، کارخانه، گیاه، رستنی، نهال، ماشینالات کارخانه، غرس کردن، کشت و زرع کردن، نهال زدن، در زمین قرار دادن، منصوب نمودن، مستقر کردن، کاشتن
معانی دیگر: گیاه (در رده بندی موجودات: plantae)، ماشین آلات، ابزارگان، وسایل، (مدرسه و بیمارستان و غیره) بنا و تجهیزات، (خودمانی) جاسوس، (شخص یا چیزی که برای گیر انداختن یا گول زدن در محلی جا می زنند) آدم کاشته، مامور مخفی، چیز کاشته (برای گول زدن یا به دام انداختن)، جاسوس فرستادن، خبرکش گسیل کردن (با لباس مبدل)، چیزی را به طور سری در جایی قرار دادن، (چیزی را) عمدا در جایی قرار دادن (برای گرفتن مچ کسی یا گمراه کردن)، قلمه زدن، کشت کردن، (محکم در زمین) نصب کردن، کار گذاشتن، قرار دادن یا گرفتن، (در مغز خود) جا دادن، جایگزین کردن، (در سر) پروردن، (در کلنی یا سرزمین بکر) ساکن شدن، ماوا گزیدن، منزل کردن، برقرار کردن، اسکان دادن، دارای جانور (جدید) کردن، (ضربه یامشت و غیره) خواباندن، زدن، جوانه، علف، سبزی (در برابر: درخت tree و بته یا درختچه herb) (shrub هم می گویند)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a living organism of the vegetable group.

- The trees, ferns, and all other plants on the mountain side were destroyed by the fire.
[ترجمه ترگمان] درختان و سرخس ها و سایر گیاهان روی کوه در کنار آتش نابود شده بودند
[ترجمه گوگل] درختان، سرخس ها و دیگر گیاهان در طرف کوه توسط آتش سوزی نابود شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Only very hardy plants are able to survive under these desert conditions.
[ترجمه ترگمان] تنها گیاهان بسیار مقاوم در این شرایط بیابانی قادر به زنده ماندن هستند
[ترجمه گوگل] فقط گیاهان بسیار سخت می توانند تحت این شرایط بیابانی زنده بمانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a form of vegetable life that has roots and leaves and is of smaller size than trees or shrubs.

- The plants in the garden are growing well this summer.
[ترجمه Abolfazl] این گیاهان در تابستان امسال خوب رشد میکنند
|
[ترجمه Sahar] گیاهان در باغچه در این تابستان به خوبی رشد می کنند
|
[ترجمه ترگمان] گیاهان باغ در تابستان امسال به خوبی رشد می کنند
[ترجمه گوگل] این گیاهان در تابستان به خوبی رشد می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a building or group of buildings, esp. those that house machinery and equipment for manufacturing; factory.
مشابه: factory, work

- The automobile plant laid off more workers this week.
[ترجمه ترگمان] کارخانه خودرو این هفته کارگران بیشتری را کنار گذاشت
[ترجمه گوگل] کارخانه خودرو این هفته کارگران بیشتری را از کار انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (informal) a person or thing placed or used in such a manner as to deceive or entrap.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: plants, planting, planted
(1) تعریف: to put (seeds or plants) in the ground.
مشابه: root, seed

- We planted seeds in the garden on Saturday.
[ترجمه ترگمان] ما روز شنبه دانه ها را در باغ کار کردیم
[ترجمه گوگل] در روز شنبه بذرها را در باغبانی کاشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- If you plant those roses in the shade, they won't grow well.
[ترجمه ترگمان] اگر آن گل سرخ را در سایه بگذاری، خوب بزرگ نمی شوند
[ترجمه گوگل] اگر این گلها را در سایه بگذارید، آنها رشد خوبی نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to provide (land) with plants.

- This year the farmer planted his back field with corn.
[ترجمه ترگمان] امسال کشاورز زمین های پشت خود را با ذرت کاشت
[ترجمه گوگل] این سال، کشاورز زمین خود را با ذرت کشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to establish, as in the mind.
مشابه: root

- She hoped to plant some common sense in her son's head.
[ترجمه ترگمان] امیدوار بود که عقل سلیم در سر پسرش ایجاد کند
[ترجمه گوگل] او امیدوار بود که بعضی از عادتهایش را در سر پسرش بگذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Reading the article planted an exciting thought in his head.
[ترجمه ترگمان] خواندن مقاله یک فکر هیجان انگیز را در ذهنش کاشت
[ترجمه گوگل] خواندن مقاله یک فکر هیجان انگیز را در سرش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Realizing the students were not eating fresh foods planted an idea in the principal's head.
[ترجمه ترگمان] متوجه می شوند که دانش آموزان در حال خوردن غذاهای تازه نیستند که ایده را در سر مدیر کار گذاشته باشند
[ترجمه گوگل] درک دانش آموزان خوردن غذاهای تازه کاشت یک ایده در سرپرست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to place firmly or with force.

- The protester planted his feet and would not move from his spot.
[ترجمه ترگمان] معترض پاهایش را زمین گذاشت و از جایش تکان نخورد
[ترجمه گوگل] پروتستان پای خود را کاشته و از نقطه او حرکت نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to establish in a location or situation.

- He planted his family in a small farming town in Iowa.
[ترجمه ترگمان] او خانواده اش را در یک شهر کوچک کشاورزی در آیوا کاشت
[ترجمه گوگل] او خانواده اش را در یک شهر کوچک کشاورزی در آیووا کاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: plantlike (adj.)
• : تعریف: to put seeds in the ground.
مشابه: seed

- Spring is the best time to plant.
[ترجمه ترگمان] بهار بهترین زمان برای کاشت است
[ترجمه گوگل] بهار بهترین زمان برای کاشت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. plant biology
زیست شناسی گیاهی

2. plant food
خوراک گیاه

3. plant in you students not just a love of learning but also a love of god
در شاگردانت نه تنها عشق به دانش بلکه عشق به خدا را هم پرورش بده.

4. plant life
موجودات گیاهی

5. plant nutrition
پرود گیری گیاهی،مواد غذایی برای رشد گیاه

6. plant reproduction
بازآورش گیاه

7. plant respiration
دمزنی گیاه

8. plant and equipment
کارخانه و تجهیزات آن

9. a plant that breeds true
گیاهی که تولید مثل آن تبارمانند است.

10. a plant that grows with vigor
گیاهی که خوب رشد می کند

11. a plant that loves shade
گیاهی که سایه دوست است

12. a plant transpires a lot more when the weather is warm
وقتی که هوا گرم است گیاه خیلی بیشتر ترا دمش می کند.

13. several plant species are threatened with extinction
چندین گونه گیاه در معرض نابودی است.

14. the plant geared up production
کارخانه بر میزان تولید افزود.

15. the plant springs from a seed
گیاه از تخم می روید.

16. they plant trees around the building
دور تا دور ساختمان را درخت می کارند.

17. this plant grows in all kinds of soil, including chalk
این گیاه در انواع خاک ها رشد می کند حتی خاک گچی.

18. this plant grows quickly and makes excellent pasture for sheep
این گیاه زود رشد می کند و برای گوسفند چرامین بسیار خوبی است.

19. this plant should be watered daily
این گیاه را باید هر روز آب داد.

20. this plant takes cold weather beautifully
این گیاه در هوای سرد خوب تاب می آورد.

21. to plant a bomb
بمب کار گذاشتن (قرار دادن)

22. to plant beans, one must first ridge the land
برای کشت لوبیا اول باید زمین را شیار شیار کرد.

23. to plant corn
ذرت کشت کردن

24. to plant seeds
تخم کاشتن

25. to plant the river with fish
در رودخانه ماهی ول دادن

26. garden plant
گیاه باغ روی

27. a creeping plant
گیاه خزنده

28. a dead plant
گیاه خشکیده

29. a deep-rooted plant
گیاه ژرف ریشه

30. a flowering plant
گیاه گل آور

31. a foliaceous plant
گیاه برگ دار

32. a hedge plant
گیاه پرچینی (یا پرچین ساز)

33. a leggy plant
گیاه ساقه بلند و کم برگ

34. a meat-packing plant
کارخانه ی بسته بندی گوشت

35. a meat-packing plant
کارخانه ی بسته بندی گوشت

36. a poison plant
گیاه زهرین

37. a police plant
مامور مخفی پلیس

38. a potted plant
گیاه گلدانی

39. a trailing plant
گیاه خزنده

40. a weakly plant
یک گیاه مریض

41. an automobile plant
کارخانه ی خودرو سازی

42. an endangered plant
گونه ای گیاه که در معرض نابودی است

43. the power plant of a ship
موتور برق کشتی

44. the power plant of an automobile
دستگاه نیرو دهنده ی اتومبیل

45. atomic power plant
نیروگاه اتمی

46. larvas cause many plant diseases
لیسه ها سبب بسیاری از بیماری های گیاهی می باشند.

47. regeneration of a plant after a cutting
باز رویش گیاه پس از زدن شاخه ی آن

48. sap to a plant is like blood to animals
گیاشیر برای گیاهان مانند خون است برای جانوران.

49. the school's physical plant has become very old
بنا و تجهیزات مدرسه خیلی قدیمی شده است.

50. to pull a plant by the root
گیاهی را از ریشه کندن

51. to pull a plant out by the roots
گیاه را از ریشه کندن

52. to section a plant stem for examination
برای بررسی ساقه ی گیاه را به صورت مقطع بریدن

53. to tear a plant up by its roots
گیاهی را ریشه کن کردن (از ریشه در آوردن)

54. a low form of plant life
نوع بدوی زیست گیاهی

55. the diaphragm of a plant stem
تراشامه ی ساقه ی گیاه

56. the establishment of a plant in a new environment
پا گرفتن گیاه در محیط جدید

57. wheat is a cultivated plant
گندم گیاهی کاشتنی است.

58. the flowers of the withered plant were hanging to the ground
گل های گیاه پژمرده تا زمین خم شده بود.

59. they are building another chemical plant
دارند کارخانه شیمیایی دیگری می سازند.

60. they dissect an animal or plant in order to study its structure
آنان جانور یا گیاه را به منظور بررسی ساختار آن تشریح می کنند.

61. others planted and we ate; we plant so that others may eat
دیگران کاشتند ماخوردیم و ما می کاریم تا دیگران بخورند.

62. within a matter of seconds, the whole plant can be scrammed
همه ی نیروگاه را می توان ظرف چند ثانیه خاموش کرد.

63. a cross section of the stem of this plant
برش عرضی ساقه ی این گیاه

مترادف ها

دستگاه (اسم)
apparatus, set, appurtenance, device, machine, system, machinery, plant, mechanism

ماشین (اسم)
apparatus, machine, engine, mill, automaton, motor, plant, gin, mechanism

نبات (اسم)
candy, sugarplum, vegetable, plant, rock candy

کارخانه (اسم)
firm, work, mill, studio, workhouse, plant, factory, manufactory, housework

گیاه (اسم)
herb, herbage, vegetable, plant

رستنی (اسم)
herb, vert, herbage, vegetable, plant

نهال (اسم)
slip, plant, scion, sapling

ماشینالات کارخانه (اسم)
plant

غرس کردن (فعل)
plant

کشت و زرع کردن (فعل)
plant

نهال زدن (فعل)
plant

در زمین قرار دادن (فعل)
plant

منصوب نمودن (فعل)
instate, plant, install, instal

مستقر کردن (فعل)
station, plant, garrison

کاشتن (فعل)
grow, seed, plant, husband, dibber, dibble, implant, inseminate

تخصصی

[شیمی] واحد صنعتی، تاسیسات
[عمران و معماری] کارخانه - کارگاه
[برق و الکترونیک] واحد صنعتی، دستگاه
[صنایع غذایی] کاشتن، زرع کردن، گیاه
[مهندسی گاز] دستگاه صنعتی، کارخانه
[زمین شناسی] کار گذاری - (لرزه شناسی):اسم :(الف) روشی که در آن یک ژئوفون در روی یا داخل زمین قرار داده می شود. مترادف: seismometer plant . - (ب) اتصال به زمین- فعل: قراردادن یک ژئوفون در محل مخصوص خود روی زمین.
[ریاضیات] تأسیسات، کارگاه، کارخانه، واحد تولیدی، تجهیزات و تأسیسات، دستگاه، ماشین

به انگلیسی

• small vegetable growth; factory; equipment; agent who has been assigned to secretly infiltrate a location (slang)
sow, place seeds or vegetation into soil; secretly insert a spy or surveillance device; establish; set, place, put
a plant is a living thing that grows in the earth and has a stem, leaves, and roots.
when you plant a seed, plant, or young tree, you put it into the ground to grow.
when someone plants land with a particular type of plant or crop, they put plants or seeds into the land to grow.
a plant is also a factory, or a place where power is generated.
plant is large machinery used in industrial processes; a technical use.
if you plant something somewhere, you put it there.
if you plant something such as a weapon or drugs on someone, you put it amongst their belongings so that they will be wrongly accused of a crime.
when you plant out young plants, you plant them outside in the ground where they are to be left to grow.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیدستگاه، ماشین، نبات، کارخانه، گیاه، رستن ...معانی متفرقهگیاه ( در رده بندی موجودات: plantae ) ، ماش ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: a living organism of the vegetable group. - The trees, ferns, ...جمله های نمونه1. plant biology زیست شناسی گیاهی 2. plant food خوراک گیاه 3. plant in you students not just ...مترادفدستگاه ( اسم ) apparatus, set, appurtenance, device, machine, system, machinery, plant, mechanism ...بررسی تخصصی[شیمی] واحد صنعتی، تاسیسات [عمران و معماری] کارخانه - کارگاه [برق و الکترونیک] واحد صنعتی، دستگاه [ص ...انگلیسی به انگلیسیsmall vegetable growth; factory; equipment; agent who has been assigned to secretly infiltrate a loc ...
معنی plant، مفهوم plant، تعریف plant، معرفی plant، plant چیست، plant یعنی چی، plant یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف p، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف p، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف p، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف p
کلمه بعدی: plant a dagger in one's heart
اشتباه تایپی: حمشدف
آوا: /پلنت/
عکس plant : در گوگل
معنی plant

پیشنهاد کاربران

گیاه
Plant :گیاه
جا لباسی
تجهیزات ( حسابداری )
گیاه، نهال
اگر فعل باشد = کاشتن
اگر اسم باشد = گیاه
نیروگاه
سیاره در واقع planet هستش و نباید با کلمه یِ plant اشتباه گرفته بشه
factory [countable] = a factory or building where an industrial process happens
A wrinkled person who can not plant
فرد چروکیده بی مصرف که قادر به کاشت نیست
سازندگان
هم به معنی گیاه و هم کارخانه یا ماشین و تجهیزات در حالت اسم هست و در نقش فعل به معنی کاشتن است
گیاه در گلدان
اگر فعل باشد میشود کاشتن
کارخانه
مدار ( تجهیزات کارخانه ) در مهندسی معدن، مواد و صنایع
تصفیه خانه، گیاه، کارخانه
نهادینه کردن/شدن، قرار دادن، گذاشتن
جاساز کردن ( مواد مخدر )
کاشتنِ درخت
در متن های تخصیصی ابزار دقیق و آتش نشانی به معنی نیروگاه است
در حسابداری : ماشین آلات
فرآیند - نیروگاه - کارخانه - سیستم - گیاه - کاشتن
قلمه زدن
واحد صنعتی یا تولیدی
The bomb planted in the car
بمب، درون خودرو جاسازی شده است. ( کار گذاشته شده است )
ماشین آلات
کِشت ( گیاه یا بذر کاشته شده )
گیاه

در ترجمه تخصصی به معنای واحد ( تولیدی یا صنعتی ) است.
Means:سیاره
معنی آبادیس:
✔️ ( خودمانی ) جاسوس، ( شخص یا چیزی که برای گیر انداختن یا گول زدن در محلی جا می زنند ) آدم کاشته، مامور مخفی، چیز کاشته ( برای گول زدن یا به دام انداختن )
You're taking the advice of a broad who's probably a plant
تو داری از یه هرزه مشاوره می گیری که احتمالاً یه جاسوس ه

[Noun]
✔️تجهیز،
دستگاه،
ماشین
This document must be read by all persons involved in and responsible for the installation,
operation, maintenance and "preventive" maintenance of the ➡️plant⬅️. These persons must also act "in compliance with" the instructions contained "therein"
سازه ، سازه ها

[در ترکیب با واژه دیگر با معنای پسوندی]
- خانه

برای نمونه در water treatment plant به معنی تصفیه خانه آب


♡~《معنی کلمه plant : گیاه ، نهال》~♡
تاسیسات
جاساز کردن چیزی به طور مخفیانه مثلاً مواد مخدر
فعل plant به معنای کاشتن
فعل plant در مفهوم کاشتن اشاره دارد به عمل قرار دادن دانه یک گیاه در خاک، بمنظور رشد و پرورش آن گیاه. مثال:
. we planted trees and bushes in our new garden ( درخت ها و بوته هایی را در باغ جدیدمان کاشتیم. )

اسم plant به معنای کارخانه
اسم plant در مفهوم کارخانه به معنای مکانی است که در آن فعالیت های تولیدی و صنعتی انجام می شود. مثال:
a chemical plant ( کارخانه مواد شیمیایی )
japanese car plants ( کارخانجات ماشین سازی ژاپن )

اسم plant به معنای گیاه
اسم plant در مفهوم گیاه بطور کلی به موجودی زنده گفته می شود که در خاک رشد می کند و معمولا ریشه، ساقه و برگ دارد. البته این اسم گاهی فقط به گیاهانی که کوچکتر از درخت و بوته هستند، اشاره می کند. مثال:
a tomato plant ( یک گیاه ( بوته ) گوجه فرنگی )
greenhouse plants ( گیاهان گلخانه ای )

منبع: سایت بیاموز
کارخانه صنعتی ( که در فارسی بسته به مورد می تواند به صورت اختصاصی به نیروگاه یا تصفیه خانه ترجمه گردد )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما