🔸 معادل فارسی:
• وقت تلف کردن / بی هدف گشتن
• دست کاری کردن / به هم ریختن ( یک کار یا برنامه )
• شوخی بی مورد کردن یا بی خیال بودن
🔸 مثال ها:
• "Stop pissing about and get to work!"
دست از وقت تلف کردن بردار و برو سر کار!
... [مشاهده متن کامل]
• "He's been pissing about with the settings and now the computer won't work. "
او داشته با تنظیمات ور می رود و حالا کامپیوتر کار نمی کند.
• "They were just pissing about in the park, not doing anything useful. "
آنها فقط در پارک بی هدف گشتند و کار مفیدی نکردند.
• وقت تلف کردن / بی هدف گشتن
• دست کاری کردن / به هم ریختن ( یک کار یا برنامه )
• شوخی بی مورد کردن یا بی خیال بودن
🔸 مثال ها:
دست از وقت تلف کردن بردار و برو سر کار!
... [مشاهده متن کامل]
او داشته با تنظیمات ور می رود و حالا کامپیوتر کار نمی کند.
آنها فقط در پارک بی هدف گشتند و کار مفیدی نکردند.


بازی درآوردن، سیاه کردن کسی، بازی دادن کسی،