pickle

/ˈpɪkl̩//ˈpɪkl̩/

معنی: ترشی، سر که، خیار ترشی، وضعیت دشوار، ترشی انداختن
معانی دیگر: مخمصه، گرفتاری، هچل، در آب نمک خواباندن، خیار شور، آب نمک، (خودمانی - انگلیس) بچه ی شیطان، تخس، محلول پاکساز (که برای پاک کردن و حفظ فلز و چوب به کار می رود)

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a food, usu. cucumber, that has been preserved in a solution of salt, vinegar, and usu. seasonings.
مشابه: brine, chowchow, dill, gherkin, piccalilli, relish

- The pickles were nice and crisp, but the children thought they were too sour.
[ترجمه Arkia . RN . 7] ترشی ها خوب و ترد بود اما بچه ها فکرکردند که آن ها بیش از حد ترش هستند
|
[ترجمه گوگل] ترشی ها خوب و ترد بودند، اما بچه ها فکر می کردند خیلی ترش هستند
[ترجمه ترگمان] ترشی درست و ترد بودند، اما بچه ها فکر می کردند که آن ها بیش از حد ترش هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They usually give you a pickle along with your sandwich.
[ترجمه moonlight] معمولا آنها در ساندویچ شما ترشی ( خیارشور ) هم میگذارند
|
[ترجمه Arkia . RN . 7] معمولا آنها در ساندویچ شما خیارشور ( ترشی ) هم می گذارند
|
[ترجمه گوگل] معمولا همراه با ساندویچ به شما ترشی می دهند
[ترجمه ترگمان] معمولا تو رو با ساندویچ تو قاطی میکنن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a solution of salt, vinegar, and seasonings, used to flavor and preserve food.

(3) تعریف: (informal) an unpleasant or perplexing situation.
مترادف: jam, mess
مشابه: bind, box, case, difficulty, dilemma, fix, hole, pass, plight, strait, straits

- Without a car to get back, we're really in a pickle.
[ترجمه ...] بدون ماشینی که باش برگردیم، واقعا توی وضعیت دشواری هستیم
|
[ترجمه گوگل] بدون ماشین برای برگشت، ما واقعاً در ترشی هستیم
[ترجمه ترگمان] بدون ماشین که برگردیم، ما واقعا توی a
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pickles, pickling, pickled
• : تعریف: to preserve (a food) in a solution of salt, vinegar, and seasonings.
مشابه: brine, can, corn, cure, preserve

- We pickled cucumbers and beets from our garden.
[ترجمه گوگل] خیار و چغندر را از باغمان ترشی می کردیم
[ترجمه ترگمان] خیار ترشی و چغندر را از باغ خودمان می خوریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. pickle jar
بستوی ترشی

2. pungent pickle
ترشی پر ادویه

3. rubber rings for sealing pickle jars
واشرهای حلقوی از لاستیک برای کیپ کردن شیشه های ترشی

4. i am in a big pickle
بدجوری گیر افتاده ام.

5. Many a little (or pickle) makes a mickle.
[ترجمه گوگل]بسیاری از ترشی ها (یا ترشی ها) باعث می شوند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از آن ها کمی (یا ترشی)را می سازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Many a pickle makes a muckle.
[ترجمه گوگل]خیلی از خیارشورها باعث می‌شود که خروسک
[ترجمه ترگمان] خیلی از آب نمک یه muckle درست میکنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Select your favourite fruit or veg and pickle them while they are still fresh.
[ترجمه گوگل]میوه یا سبزی مورد علاقه خود را انتخاب کنید و در حالی که هنوز تازه هستند ترشی کنید
[ترجمه ترگمان]میوه ها و سبزیجات مورد علاقه خود را انتخاب کنید و در حالی که هنوز تازه هستند، آن ها را مزه مزه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Mother used to pickle onions.
[ترجمه Ghazal] مادر ترشی پیاز درست کرد
|
[ترجمه گوگل]مادر پیاز ترشی می کرد
[ترجمه ترگمان]مادر از ترشی پیاز استفاده می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. His self-reproaches had been in pickle for a year, and the notion that they might be out-of-date escaped him.
[ترجمه گوگل]سرزنش های خود او یک سال بود که در ترشی بود و این تصور که ممکن است از رده خارج شده باشند از او دور شد
[ترجمه ترگمان]خود His برای یک سال در آب نمک قرار گرفته بود و این تصور که آن ها ممکن است خارج شوند، از او گریخته بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He was likely in a pickle, what with Uncle Dan being ill and just one maid left to do the lot.
[ترجمه گوگل]او به احتمال زیاد در ترشی بود، چرا که عمو دن بیمار بود و فقط یک خدمتکار برای انجام این کار باقی مانده بود
[ترجمه ترگمان]به احتمال زیاد در وضعیت pickle بود که عمو دن مریض بود و فقط یک خدمتکار مانده بود که کاره ای زیادی انجام بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Do you want me to get a dill pickle for you?
[ترجمه گوگل]میخوای برات ترشی شوید بگیرم؟
[ترجمه ترگمان]میخوای ترشی dill برات بیارم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. They shared George's ham and pickle rolls and Leon's dry vanilla-tasting cake and chocolate.
[ترجمه گوگل]آنها رول ژامبون و ترشی جورج و کیک و شکلات خشک لئون با طعم وانیل را به اشتراک گذاشتند
[ترجمه ترگمان]آن ها گوشت خوک و pickle و نان خشک و وانیل او را با طعم وانیل و شکلات مخلوط کرده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Pickle was first - tan and white terrier, died of cancer at eight.
[ترجمه گوگل]ترشی اولین بار بود - تریر قهوهای مایل به زرد و سفید، در هشت سالگی بر اثر سرطان درگذشت
[ترجمه ترگمان]Pickle اولین و سپید تری بود که در ساعت هشت از سرطان درگذشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Along the wall in the back, pickle vats and ceramic elephants rested in crates.
[ترجمه گوگل]در امتداد دیوار در پشت، خمره های ترشی و فیل های سرامیکی در جعبه ها استراحت می کردند
[ترجمه ترگمان]در امتداد دیوار عقب، ترشی vats و فیل ها در صندوق ها قرار گرفته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ترشی (اسم)
acerbity, pickle, acidity, acidification, souse, verjuice, asperity

سر که (اسم)
pickle, acetic acid, acetum, vinegar

خیار ترشی (اسم)
pickle, gherkin

وضعیت دشوار (اسم)
pickle

ترشی انداختن (فعل)
pickle

تخصصی

[] کلنگ یخ

انگلیسی به انگلیسی

• sour cucumber; salt water; brine; trouble, misfortune
preserve in brine; make sour; preserve
pickles are vegetables or fruit which have been kept in vinegar or salt water for a long time to give them a strong sharp taste.
when you pickle food, you preserve it by keeping it in vinegar or salt water.
see also pickled.

پیشنهاد کاربران

This term refers to a difficult or challenging situation where it is hard to find a solution or make a decision. It is often used to convey a sense of being stuck or in a tight spot.
موقعیت دشوار یا چالش برانگیز که در آن یافتن راه حل یا تصمیم گیری دشوار است.
...
[مشاهده متن کامل]

اغلب برای انتقال حس گیر افتادن یا گرفتار شدن در یک مخمصه استفاده می شود.
مثال؛
I’m in a real pickle with this deadline. I don’t know how I’m going to finish on time.
In a discussion about tough choices, someone might say, “I’m in a pickle between taking the job offer or staying at my current job. ”
Another usage could be, “Getting caught in traffic put me in a real pickle for getting to the airport on time. ”

I'm pickled :i has drunk a lot of alcohol
من خیلی مست کرده ام
I'm in a pickle :i'm in trouble
من گرفتارم
Vegetables or fruit kept in vinegar or salt water . A particular vegetable or fruit preserved in this way.
1. ترشی
2. خیارشور
خیارشور .
تنگنا . دردسر مخمصه
I am in a pickle
من در دو راهی هستم
ترشی
Vegetables or fruit kept in vinegar or salt water . A particular vegetable or fruit preserved in this way.
مخمصه، گرفتاری، هچل، وضعیت دشوار، دردسر
a particular vegetable or fruit preserved
ترشی ( N. )
Vegetables or fruit kept in vinegar or salt water
ترشی /خیار شور
ترشی
خیار شور
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس