phone in
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معنی و معادل های فارسی:
تلفنی گزارش دادن، خبر دادن یا چیزی را اعلام کردن
تلفنی سفارش دادن یا درخواست کردن
با تلفن وارد یک برنامه یا جلسه شدن
در کاربرد غیررسمی: سرسری و بدون تلاش کافی انجام دادن، به ویژه در عبارت phone it in
... [مشاهده متن کامل]
🔹 مثال ها:
She phoned in her report to the newsroom.
او گزارش خود را تلفنی به اتاق خبر داد.
You can phone in your order.
می توانید سفارش خود را تلفنی ثبت کنید.
He seemed to phone in his performance.
به نظر می رسید او کارش را سرسری و بدون تلاش کافی انجام داده است.
تلفنی گزارش دادن، خبر دادن یا چیزی را اعلام کردن
تلفنی سفارش دادن یا درخواست کردن
با تلفن وارد یک برنامه یا جلسه شدن
در کاربرد غیررسمی: سرسری و بدون تلاش کافی انجام دادن، به ویژه در عبارت phone it in
... [مشاهده متن کامل]
🔹 مثال ها:
او گزارش خود را تلفنی به اتاق خبر داد.
می توانید سفارش خود را تلفنی ثبت کنید.
به نظر می رسید او کارش را سرسری و بدون تلاش کافی انجام داده است.
با بی اشتیاقی کاری رو انجام دادن - سرسری کاری رو انجام دادن
سلام علاوه بر معانی که دوستان ارائه دادن یه معنی جالب دیگه داره. اونم اینه که زمانی که یک نفر نسبت به یک کاری یا شغلی دیگه اون اشتیاق سابق رو نداره و یا با میل خودش انجام نمیده هم بکار میره. به مثال های زیر توجه کنید👇
... [مشاهده متن کامل]
After playing the same role for a year, the actor started to phone in his performances.
Everyone phones it in on the morning after a staff party, so don't worry if you don't feel able to give this report your all.
... [مشاهده متن کامل]
برنامه تلفنی ( رادیو و تلویزیون )
تماس تلفنی حین برنامه های رادیویی و تلویزیونی