pettifog

/ˈpetiːˌfɑːɡ//ˈpetɪfɒɡ/

معنی: مشاجره کردن، از مرحله پرت کردن
معانی دیگر: مغلطه کردن

مترادف ها

مشاجره کردن (فعل)
dispute, argue, altercate, brabble, pettifog, spar, wrangle

از مرحله پرت کردن (فعل)
pettifog

انگلیسی به انگلیسی

• cheat, deceive; swindle, defraud

پیشنهاد کاربران

اهمیت ندادن به نکات و جزئیات کوچک
. they pettifogged on detail and fretted about moral hazard
آنها به جزئیات اهمیت نمی دادند و نگران خطر اخلاقی بودند.
به کارگیری حیله یا فریب قانونی
. he will rather pettifog and turn common barrater than be out of employment
...
[مشاهده متن کامل]

او ترجیح می دهد بی اهمیت رفتار کند و به یک دادرس معمولی تبدیل شود تا اینکه بیکار شود.
درگیر حیله گری حقوقی شدن - سر مسائل بی اهمیت یا بی اهمیت جر و بحث کردن - انجام یک کار حقوقی کوچک، حیله گرانه یا غیراخلاقی - انجام هر نوع حیله گری