pervasive

/pərˈveɪsɪv//pəˈveɪsɪv/

معنی: فرا گیرنده، نافذ، فراگیر
معانی دیگر: پخش شونده (در درون)، درون گستر، فراگستر، گسترنده، مستولی شونده

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: spreading or present everywhere or throughout.

- Rumors of her treachery were so pervasive that she almost began to believe them herself.
[ترجمه گوگل] شایعات خیانت او به حدی فراگیر بود که خود او تقریباً شروع به باور آنها کرد
[ترجمه ترگمان] شایعات خیانت او چنان شدید بود که او تقریبا خود آن ها را باور کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a pervasive mood of pessimism
حالت بدبینی همه جانبه

2. a pervasive odor that clings stubbornly to clothes
بوی نافذی که مدتها در لباس می ماند

3. The influence of Freud is pervasive in her books.
[ترجمه گوگل]تأثیر فروید در کتاب های او فراگیر است
[ترجمه ترگمان]نفوذ فروید در کتاب های او فراگیر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A sense of social change is pervasive in her novels.
[ترجمه گوگل]حس تغییر اجتماعی در رمان های او فراگیر است
[ترجمه ترگمان]یک حس تغییر اجتماعی در رمان او فراگیر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Put briefly, there developed an idea of the pervasive religious and moral responsibility of the ruler.
[ترجمه گوگل]به طور خلاصه، در آنجا تصوری از مسئولیت فراگیر مذهبی و اخلاقی حاکم ایجاد شد
[ترجمه ترگمان]به طور خلاصه، یک ایده از مسئولیت فراگیر مذهبی و اخلاقی حاکم ایجاد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. An even more pervasive problem is that of consistency of performance across time.
[ترجمه گوگل]یک مشکل حتی فراگیرتر، ثبات عملکرد در طول زمان است
[ترجمه ترگمان]یک مشکل فراگیرتر، ثبات عملکرد در طول زمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. At times the general dampness became so pervasive that you failed to notice.
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات رطوبت عمومی آنقدر فراگیر می شد که شما متوجه نمی شوید
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات، رطوبت کلی چنان فراگیر شد که متوجه نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Despite all this, a pervasive lack of confidence has settled over the two institutions.
[ترجمه گوگل]علیرغم همه اینها، بی اعتمادی فراگیر بر سر این دو نهاد وجود دارد
[ترجمه ترگمان]علی رغم همه اینها، فقدان فراگیر اعتماد در دو موسسه برطرف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. But none are so pervasive, nor so completely satisfactory, that they rule out the need for other lines of explanation.
[ترجمه گوگل]اما هیچ کدام آنقدر فراگیر و کاملاً رضایت بخش نیستند که نیاز به سایر خطوط توضیح را رد کنند
[ترجمه ترگمان]اما هیچ یک از آن ها به اندازه کافی فراگیر نیستند و نه کاملا رضایت بخش، که آن ها نیاز به خطوط دیگر توضیح را رد می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The temporal properties of the environment are more pervasive and more subtle than any series of reminders.
[ترجمه گوگل]ویژگی های زمانی محیط از هر سری یادآوری فراگیرتر و ظریف تر است
[ترجمه ترگمان]ویژگی های موقتی محیط more و more از هر سری of هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. There is sun, heavy silence, a pervasive scent of parched vegetation, a lizard materialized on a rock.
[ترجمه گوگل]خورشید، سکوت سنگین، عطری فراگیر از پوشش گیاهی خشک شده، مارمولکی که روی یک صخره ظاهر شده است
[ترجمه ترگمان]در آنجا، خورشید، سکوت سنگین، یک رایحه کامل گیاه سوخته، یک مارمولک در یک تخته سنگ ظاهر شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Such negative stereotypes are often reinforced by pervasive media images which portray the young as capable and glamorous.
[ترجمه گوگل]چنین کلیشه های منفی اغلب با تصاویر رسانه ای فراگیر که جوانان را توانا و پر زرق و برق نشان می دهد، تقویت می شود
[ترجمه ترگمان]چنین stereotypes منفی اغلب با تصاویری از رسانه های فراگیر تقویت می شوند که جوانان را قادر و فریبنده نشان می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Mr Izmailov cited pervasive pollution, bad weather, rampant poaching and over-fishing as the reasons for the declining catch.
[ترجمه گوگل]آقای ایزمایلوف آلودگی فراگیر، آب و هوای بد، شکار بی رویه و صید بی رویه را از دلایل کاهش صید ذکر کرد
[ترجمه ترگمان]آقای Izmailov به آلودگی گسترده، آب و هوای بد، شکار غیرقانونی و ماهیگیری به عنوان دلایل کاهش صید اشاره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Bias is so pervasive that hardly a sentence in normal speech lacks it, and many utterances contain little else.
[ترجمه گوگل]تعصب به حدی فراگیر است که به ندرت یک جمله در گفتار عادی فاقد آن است و بسیاری از گفته ها حاوی چیزهای دیگری نیستند
[ترجمه ترگمان]سوگیری به حدی فراگیر است که به ندرت یک جمله در گفتار عادی فاقد آن است، و بسیاری از جملات، حاوی موارد دیگری هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. There is a very pervasive belief that it is research in theoretical and applied linguistics which provides the solutions.
[ترجمه گوگل]این باور بسیار فراگیر وجود دارد که پژوهش در زبان شناسی نظری و کاربردی است که راه حل ها را ارائه می دهد
[ترجمه ترگمان]یک باور جامع وجود دارد که در زبان شناسی نظری و کاربردی وجود دارد که راه حل را ارایه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فراگیرنده (صفت)
acquisitive, comprehensive, pervasive

نافذ (صفت)
pervasive, dominant, incisive, trenchant, predominant, penetrating, penetrative, penetrant, influent

فراگیر (صفت)
pervasive, universal

تخصصی

[حسابداری] فراگیر

انگلیسی به انگلیسی

• penetrating, infiltrating; spreading, extending; permeating, suffusing
something that is pervasive is present or noticed throughout a place or thing; a formal word.

پیشنهاد کاربران

۱. فراگیر ۲. پراکنده. منتشر شده ۳. نفوذ کننده ۴. حاکم. غالب. جاری. رایج
مثال:
That is a pervasive problem.
آن یک مسئله فراگیر و رایج است.
adj
( به نوعی )
SYN:
ubiquitous
فراگیر
e. g.
It has become increasingly pervasive in recent years for individuals to discuss money matters on a daily basis. In my opinion, this is due to changes in what individuals consider polite and is a decidedly negative trend on the whole.
...
[مشاهده متن کامل]

Existing everywhere
مترادف omnipresent
به معنی همه جا حاضر
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : pervade
✅️ اسم ( noun ) : pervasiveness / pervasion
✅️ صفت ( adjective ) : pervasive
✅️ قید ( adverb ) : pervasively
فراگیر، نافذ، فراگیرنده
🔴 existing in every part of something : spreading to all
🔴 present or noticeable in every part of a thing or place : حاضر و قابل توجه در تمام قسمت های یک چیز یا مکان
◀️ The influence of Freud is pervasive in her books : تأثیر فروید در کتاب های او فراگیر است.
...
[مشاهده متن کامل]

◀️ a pervasive odor : بویی فراگیر
◀️ the pervasive nature of the problem : ماهیت فراگیر مشکل
◀️ television's pervasive influence on our culture : تأثیر فراگیر تلویزیون بر فرهنگ ما
◀️ a pervasive smell of diesel : بویی فراگیر از گازوئیل
◀️ Reforms are being undermined by the all - pervasive corruption in the country : اصلاحات توسط فساد فراگیر در کشور تضعیف می شود.
◀️ a pervasive odor that clings stubbornly to clothes : بوی نافذی که مدت ها در لباس می ماند
◀️ a pervasive mood of pessimism : حالت بدبینی همه جانبه
◀️ Internet censorship and surveillance by country 👇

چشمگیر
( چیزی ) که بسیار به چشم می آید
گسترده
شایع
بیشتر تمایل به جنبه منفی داره
فراگیر
نافذ
گسترده
Pervasive smell
فراگیر, گسترده
آکنده، سرشار، پر، رسوخ کرده، نفوذ کرده
متراکم
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس