• (1)تعریف: the act of permitting. • مترادف: authorization • متضاد: prohibition • مشابه: allowance, allowing, approval
• (2)تعریف: consent or authorization to do something. • مترادف: authorization, consent, sanction • متضاد: prohibition • مشابه: allowance, approval, assent, go-ahead, green light, leave, license, permit
جمله های نمونه
1. permission to go
اجازه ی رفتن
2. by your permission
با اجازه ی شما
3. he entreated permission to introduce his friend
استدعا کرد که به او اجازه داده شود دوست خود را معرفی کند.
4. with your permission
با اجازه ی شما
5. according to the publisher's permission
طبق اجازه ی ناشر
6. he received her father's permission for his suit
برای خواستگاری از پدر دختر کسب اجازه کرد.
7. he sought the king's permission
او از شاه اجازه می خواست.
8. you have to ask the presiding officer's permission
باید از رئیس جلسه اجازه بگیرید.
9. All illustrations are reproduced by kind permission of the Mercury Gallery.
[ترجمه گوگل]تمامی تصاویر با مجوز مهربانی از گالری مرکوری تکثیر می شوند [ترجمه ترگمان]همه تصاویر با اجازه از گالری عطارد به چاپ رسیده اند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. He asked permission to leave the room.
[ترجمه Amir] او اجازه رفتن به اتاق راداشت
|
[ترجمه alone] او برای ترک کردن اتاق جازه خواست
|
[ترجمه parniyan] او برای ترک اتاق اجازه خواست
|
[ترجمه گوگل]اجازه خواست از اتاق خارج شود [ترجمه ترگمان]از او اجازه خواست اتاق را ترک کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. He got the doctor' s permission to get around recently.
[ترجمه گوگل]او اخیراً برای رفت و آمد از دکتر اجازه گرفته است [ترجمه ترگمان]او به دکتر اجازه داده بود که این دور و بر را پیدا کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. You must ask permission before taking any photographs inside the church.
[ترجمه گوگل]قبل از گرفتن هر گونه عکسی در داخل کلیسا باید اجازه بگیرید [ترجمه ترگمان]شما باید قبل از گرفتن عکس از کلیسا اجازه بگیرید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. Did he give you permission to take that?
[ترجمه گوگل]آیا او به شما اجازه این را داده است؟ [ترجمه ترگمان]بهت اجازه داده همچین کاری بکنی؟ [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. You will have to get official permission first.
[ترجمه Rosifer] شما باید ابتدا مجوز رسمی دریافت کنید
|
[ترجمه گوگل]ابتدا باید مجوز رسمی دریافت کنید [ترجمه ترگمان]اول باید مجوز رسمی بگیرید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. I was granted permission to visit the palace.
[ترجمه گوگل]اجازه بازدید از کاخ را به من دادند [ترجمه ترگمان]اجازه ورود به قصر رو داده بودم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
16. He got permission from his commanding officer to join me.
[ترجمه گوگل]او از افسر فرمانده خود اجازه گرفت تا به من ملحق شود [ترجمه ترگمان]اون از افسر فرمانده اجازه گرفته که به من ملحق بشه [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
17. He gives permission, and, contrariwise, she refuses it.
[ترجمه گوگل]او اجازه می دهد، و برعکس، او آن را رد می کند [ترجمه ترگمان]او اجازه می دهد، و، contrariwise، امتناع می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
18. Staff may not leave early without the express permission of the director.
[ترجمه بردیا] امکان ترک زودهنگام ( محیط کار ) بدون اجازه ی صریح مدیر برای کارکنان وجود ندارد
|
[ترجمه گوگل]کارکنان نمی توانند بدون اجازه صریح مدیر، زودتر از موعد خارج شوند [ترجمه ترگمان]کارکنان ممکن است زودتر و بدون اجازه مدیر از مدیر خارج شوند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
19. He always gives permission; she, contrariwise, always refuses it.
[ترجمه گوگل]او همیشه اجازه می دهد; او، برعکس، همیشه آن را رد می کند [ترجمه ترگمان]او همیشه اجازه می دهد، بلکه بالعکس، همیشه از آن امتناع می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
20. They granted him permission to go.
[ترجمه گوگل]به او اجازه رفتن دادند [ترجمه ترگمان]به او اجازه رفتن دادند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[کامپیوتر] اجازه از ویژگی یک فایل که تعیین کننده ی کسی است که مجاز به خواندن یک اصلاح فایل است . مثلاً در فرمان chmod ugo -wx myfile . txt : UNIX به وسیله ی افزودن امکان خواند ( r+ ) و حذف نوشتن و اجرا کردن ( wx- ) برای صاحب فایل، هم گروه و دیگر کاربران، مجوزها را تنظیم می کند . [فوتبال] اجازه-دستور
انگلیسی به انگلیسی
• leave, dispensation; permit; consent; giving a user authorization to access a particular resource (computers) if you give someone permission to do something, you say that they are allowed to do it.
پیشنهاد کاربران
✍ توضیح: Consent or approval to do something 👍 🔍 مترادف: Consent ✅ مثال: I need my parents’ permission to go out.
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید: 📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم miss 📌 این ریشه، معادل "sent" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "sent" مربوط هستند. ... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال: 🔘 Remiss: Careless or neglectful because something that should have been sent or done was not 🔘 Missive: A letter or communication that is sent, especially one that is formal or important 🔘 Emissary: A representative sent by one leader or government to another 🔘 Remission: The lessening or decreasing of something, such as a disease, often after its intensity has been sent or reduced 🔘 Submissive: Someone who is obedient and ready to be sent or directed according to others' demands 🔘 Dismiss: To send someone away or allow them to leave 🔘 Admission: The act of allowing someone to enter, often by sending them approval or a pass 🔘 Amiss: Not functioning properly; something that has gone wrong or is out of order, as if it were not sent as intended 🔘 Commission: To send something into action or to put something into operation 🔘 Emission: The act of sending out something, such as light, heat, or gases 🔘 Intermission: A temporary suspension or break in activity, often to give a pause before something is sent again 🔘 Manumission: The formal act of sending someone out of slavery, granting freedom 🔘 Missal: A book containing the prayers and responses that are sent to guide the Mass throughout the year 🔘 Missile: A rocket or weapon designed to be sent toward a target, often carrying explosives 🔘 Mission: A religious or organizational task where individuals are sent to foreign lands to carry out a specific purpose 🔘 Missionary: Relating to or connected to the work of sending individuals to spread religious teachings 🔘 Omission: A mistake made by neglecting to send or do something that should have been done 🔘 Permission: Approval to send someone or something to do a task 🔘 Permissive: Allowing or not preventing actions; giving the green light to send something 🔘 Promissory: Relating to a promise to send something in the future, such as a commitment 🔘 Submission: Something ( like a manuscript or artwork ) that is sent for judgment or consideration 🔘 Transmission: The act of sending or passing something from one place or person to another
اذن، اجازه رخصت دستور پروانه ( در کسب و کار و مجوزهای لازم برای انجام کارها ) اجازۀ مرخصی ( کارمند )
اجازه، مجوز مثال: You need permission from your parents to go out tonight. تو نیاز به اجازه از والدینت داری تا امشب بیرون بروی.