partier

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
• The party was full of college partiers.
مهمونی پر از دانشجوهای خوش گذران بود.
• He used to be a big partier, but now he's settled down.
قبلاً خیلی اهل مهمونی بود، ولی حالا آروم گرفته.
...
[مشاهده متن کامل]

• This club is popular among serious partiers.
این کلوپ بین خوش گذران واقعی محبوبه.
• She's not much of a partier; she prefers quiet evenings at home.
اون زیاد اهل مهمونی نیست؛ شب های آروم توی خونه رو ترجیح می ده.

کسی که اهل جشن و عیاشی است
شرکت کننده در جشن