Parentified صفتی است که از واژه parentification می آید و به حالتی اشاره دارد که در آن از یک کودک انتظار می رود نقش پدر یا مادر را بر عهده بگیرد.
مثلاً:
مراقب خواهر و برادرهایش باشد.
... [مشاهده متن کامل]
از والدینش حمایت عاطفی کند.
مسئولیت های سنگین خانه را در سن کم به دوش بکشد.
ترجمه های مناسب:
وادار به ایفای نقش والد شدن
زودتر از سن خود مسئولیت های پدر یا مادر را بر عهده گرفتن
والدگونه بار آمدن ( به دلیل شرایط خانوادگی )
مثال:
> She was parentified at a young age.
�او از سن کم مجبور شد نقش پدر یا مادر را ایفا کند. � یا �او در کودکی بار مسئولیت های بزرگسالان را به دوش کشید. �
این واژه معمولاً در روان شناسی و مشاوره خانواده به کار می رود و اغلب بار معنایی منفی دارد، چون نشان می دهد کودک مسئولیت هایی فراتر از سن خود را بر عهده گرفته است.
مثلاً:
مراقب خواهر و برادرهایش باشد.
... [مشاهده متن کامل]
از والدینش حمایت عاطفی کند.
مسئولیت های سنگین خانه را در سن کم به دوش بکشد.
ترجمه های مناسب:
وادار به ایفای نقش والد شدن
زودتر از سن خود مسئولیت های پدر یا مادر را بر عهده گرفتن
والدگونه بار آمدن ( به دلیل شرایط خانوادگی )
مثال:
�او از سن کم مجبور شد نقش پدر یا مادر را ایفا کند. � یا �او در کودکی بار مسئولیت های بزرگسالان را به دوش کشید. �
این واژه معمولاً در روان شناسی و مشاوره خانواده به کار می رود و اغلب بار معنایی منفی دارد، چون نشان می دهد کودک مسئولیت هایی فراتر از سن خود را بر عهده گرفته است.
کودکی که نقش پدر و مادر را ایفا کند ( چیزی کهدر خانواده بسیار شاهد او هستیم
کودک والدشده، کودک با نقش والدگری
when a child becomes parent to their siblings or even their parents
کودک والدشده، کودک با نقش والدگری