palatability

/ˌpælətəˈbɪləti//ˌpælətəˈbɪləti/

معنی: دلپذیری، دلچسبی
معانی دیگر: دلچسبی، دلپذیری
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Palatability raises another issue: are the shrimp good to eat?
[ترجمه گوگل]خوش طعم بودن موضوع دیگری را مطرح می کند: آیا میگو برای خوردن خوب است؟
[ترجمه ترگمان]Palatability مساله دیگری را مطرح می کند: آیا میگو برای خوردن خوب است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The palatability of these n - 3 FA - enhanced eggs has been verified using both trained and consumer panelists.
[ترجمه گوگل]خوش طعم بودن این n - 3 FA - تخم‌مرغ‌های تقویت‌شده با استفاده از پانل‌های آموزش دیده و مصرف‌کننده تأیید شده است
[ترجمه ترگمان]استفاده از این تخم های H - ۳، با استفاده از هییت خبره و هم از نظر مصرف کنندگان، تایید شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Objective:To evaluate the palatability of bromadiolone to rodents and efficacy against rodents.
[ترجمه گوگل]هدف: ارزیابی خوش طعمی برومادیولون برای جوندگان و کارایی آن در برابر جوندگان
[ترجمه ترگمان]هدف: ارزیابی the bromadiolone تا جوندگان و اثربخشی در برابر جوندگان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Dactylis glomerata L. cv. Porto has good palatability, strong persistent, and excellent tolerance of cold, hot and leanness.
[ترجمه گوگل]Dactylis glomerata L cv پورتو خوش طعم، ماندگاری قوی و تحمل عالی در برابر سرما، گرما و لاغری است
[ترجمه ترگمان]Dactylis glomerata ل CV پورتو palatability خوب، سرسخت، و تحمل فوق العاده سرد، داغ و لاغری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. MethodsSelecting a cheap chemosterilant with good palatability and having experiment on it.
[ترجمه گوگل]روش‌ها انتخاب یک شیمی‌استریل‌کننده ارزان با طعم خوب و آزمایش روی آن
[ترجمه ترگمان]یک chemosterilant ارزان با palatability خوب و آزمایش بر روی آن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This pickled vegetables fresh color, flavor through, brackish palatability and pleasant fragrance.
[ترجمه گوگل]این سبزیجات ترشی رنگ تازه، طعم و مزه، خوش طعمی شور و رایحه دلپذیر است
[ترجمه ترگمان]این سبزیجات تازه سبزیجات تازه را مزه مزه مزه مزه مزه مزه مزه کرده و رایحه مطبوع آن را مزه مزه می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Methods Using select-feeding method to determine the palatability of the poison bait and the laboratory deratization effect.
[ترجمه گوگل]روش ها با استفاده از روش تغذیه انتخابی برای تعیین خوش طعمی طعمه سمی و اثر پوسته زدایی آزمایشگاهی
[ترجمه ترگمان]روش ها با استفاده از روش انتخاب - تغذیه برای تعیین the طعمه سمی و اثر deratization آزمایشگاهی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Sweetness increases palatability – sugar, molasses, etc. can be used as natural flavor enhancers.
[ترجمه گوگل]شیرینی باعث افزایش طعم می شود - شکر، ملاس و غیره می توانند به عنوان تقویت کننده طعم طبیعی استفاده شوند
[ترجمه ترگمان]شیرینی، شیره قند، ملاس و غیره را می توان به عنوان مزه طبیعی به کار برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Palatability of its sweet and sour taste and rich nutrition.
[ترجمه گوگل]خوش طعم بودن طعم ترش و شیرین آن و تغذیه غنی
[ترجمه ترگمان]مزه تلخ و تلخ آن را چشیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Objective To observe the palatability of 0. 005% bromadiolone and 0. 038% coumatetralyl baits in attracting rodent.
[ترجمه گوگل]هدف: مشاهده خوش طعمی طعمه های 005/0 درصد برومادیولون و 038/0 درصد طعمه های کوماتترالیل در جذب جوندگان
[ترجمه ترگمان]هدف از مشاهده the ۰ ۰۰۵ % bromadiolone و ۰ ۰۳۸ % coumatetralyl در جذب موش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The palatability and the intake are different with different processing Silphium perfoliatum and hungry level on cattle and sheep.
[ترجمه گوگل]طعم و میزان مصرف با فرآوری متفاوت Silphium perfoliatum و سطح گرسنگی در گاو و گوسفند متفاوت است
[ترجمه ترگمان]مصرف کنندگان و مصرف کنندگان با پردازش متفاوت silphium و سطح گرسنه گاوها و گوسفندان متفاوت هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Objective Evaluate the palatability of bromadiolone to rodent and efficacy against rodent in port of Guangzhou.
[ترجمه گوگل]هدف ارزیابی خوش طعم بودن برومادیولون برای جوندگان و کارایی آن در برابر جوندگان در بندر گوانگژو
[ترجمه ترگمان]هدف ارزیابی palatability of به موش و اثربخشی در برابر موش در بندر گوانگ ژو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The grass is then sown and it is periodically burnt thereafter to improve palatability.
[ترجمه گوگل]سپس چمن کاشته می شود و پس از آن به طور دوره ای سوزانده می شود تا طعم بهتری داشته باشد
[ترجمه ترگمان]علف در آن زمان کاشته می شود و به طور دوره ای از آن به بعد سوزانده می شود تا palatability را بهبود بخشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Now he claims to have abandoned this principle, apparently for no other reason than the pursuit of electoral palatability.
[ترجمه گوگل]اکنون او مدعی است که این اصل را رها کرده است، ظاهراً دلیل دیگری جز پیگیری خوش طعم بودن انتخابات نداشته است
[ترجمه ترگمان]اکنون او ادعا می کند که این اصل را، ظاهرا به دلیل هیچ دلیل دیگری بجز تعقیب palatability انتخاباتی رها نکرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Methods: Add mouse feed to cockroach sterilization agent and feed it to Blattella germanica, then observe the efficacy and palatability.
[ترجمه گوگل]روش‌ها: خوراک موش را به ماده استریل‌کننده سوسک اضافه کنید و آن را به Blattella germanica بدهید، سپس اثربخشی و خوش‌خوراکی آن را مشاهده کنید
[ترجمه ترگمان]روش ها: اضافه کردن خوراک موشی به عامل استریلیزاسیون cockroach و تغذیه آن به Blattella germanica، سپس اثر efficacy و palatability را مشاهده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

دلپذیری (اسم)
amiability, palatability, nicety

دلچسبی (اسم)
palatability

تخصصی

[صنایع غذایی] خوش خوراکی : مجموعه ای خصوصیات غذا شامل بو، مزه، بافت و غیره که در پسندیدن و خوش خوراکی غذا برای انسان موثر است

به انگلیسی

• state of being acceptable or agreeable (especially to the palate)

پیشنهاد کاربران

طعم
خوش خوراکی
مقبولیت
palatability ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: کام‏پذیری
تعریف: خوش‏طعم و دلپذیر بودن غذا
دامپزشکی و علوم دامی
خوش خوراکی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما