pair

/ˈper//peə/

معنی: جفت، زوج، زن و شوهر، نر و ماده، هر چیز دوجرئی، جور کردن و شدن، جفت کردن و شدن
معانی دیگر: دوتا، دو لنگه، چیز دو جزئی، دو نفر، (بازی ورق) دو خال یک جور، دو ورق یک جور، جفت کردن، زوج کردن، زن و شوهر کردن، دو نفری کردن، دو تایی کردن، هر چیز دو جزئی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: pair, pairs
(1) تعریف: two like or corresponding items designed to be used together.
مترادف: doublet, duo
مشابه: brace, couple, match, set, twosome

- a pair of gloves
[ترجمه mobina] یک جفت دستکش
|
[ترجمه ترگمان] یک جفت دستکش
[ترجمه گوگل] یک جفت دستکش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a single object consisting of two parts joined together.

- a pair of scissors
[ترجمه ترگمان] یک قیچی
[ترجمه گوگل] یک جفت قیچی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- three pairs of pants
[ترجمه ترگمان] سه جفت شلوار
[ترجمه گوگل] سه جفت شلوار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: two persons who are married, engaged, living together, or who enjoy common interests or activities.
مترادف: couple, duo, twosome
مشابه: match, team

(4) تعریف: two animals that are mated or joined in work.
مترادف: team
مشابه: brace, couple, set, span, tandem, yoke

(5) تعریف: two cards of the same number.
مشابه: couple, match

- a pair of aces
[ترجمه mobina] دو چهره
|
[ترجمه ترگمان] یک جفت آس
[ترجمه گوگل] یک جفت چهره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pairs, pairing, paired
(1) تعریف: to arrange into groups of two; make a pair or pairs of.
مترادف: couple, mate
مشابه: arrange, assemble, combine, connect, join, marry, match, organize, unite

(2) تعریف: to match; mate.
مترادف: couple, match, mate
مشابه: assemble, combine, connect, join, unite

- Please pair your socks before putting them away.
[ترجمه گلی افجه] لطفا جوراب هات رو قبل از کنار گذاشتن جفت کن
|
[ترجمه ترگمان] لطفا قبل از اینکه اونا رو کنار بذاری، یه جفت جوراب پات کن
[ترجمه گوگل] لطفا جور کنید جوراب های خود را قبل از اینکه آنها را دور کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to separate persons or items into groups of two (often fol. by off).
مشابه: couple, group

- The band members paired off in the new formation.
[ترجمه گلی افجه] اعضا گروه به صورت دونفره تشکل یافتند
|
[ترجمه ترگمان] اعضای گروه در تشکیل جدید جفت شدند
[ترجمه گوگل] اعضای گروه در شکل جدید تشکیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be one of a pair.
مترادف: go, match
مشابه: associate, connect, correspond, couple, fit

(3) تعریف: to mate or marry.
مترادف: marry, mate, wed
مشابه: unite

جمله های نمونه

1. (a pair of) golden earrings
گوشواره ی طلا

2. pair off
دو تا دو تا کردن یا شدن،جفت کردن یا شدن

3. pair up with somebody
گروه دو نفری تشکیل دادن

4. a pair of blue eyes
یک جفت چشم آبی

5. a pair of dice
یک جفت تاس

6. a pair of doves
دو کبوتر نر و ماده

7. a pair of friends
دو دوست

8. a pair of glasses with gold rims
عینک قاب طلایی

9. a pair of gloves
یک جفت دستکش

10. a pair of goggles
یک عینک ایمنی (یا زیرآبی)

11. a pair of kashan rugs
دو لنگه قالیچه ی کاشان

12. a pair of kings
دو شاه

13. a pair of nail clippers
ناخن گیر

14. a pair of oxen
دو گاو نر

15. a pair of pants
یک شلوار

16. a pair of pliers
یک گاز انبر

17. a pair of scales
ترازو کفه دار

18. a pair of scissors
یک قیچی

19. a pair of shoes
یک جفت کفش

20. a pair of thieves stole some gold . . . .
دو نفر دزد زری دزدیدند . . .

21. the pair living next door have two children
زوجی که در خانه ی مجاور زندگی می کنند دو بچه دارند.

22. a new pair of shoes
یک جفت کفش نو

23. a new pair of spectacles
یک عینک نو

24. an ill-sorted pair
یک زوج ناسازگار

25. my first pair of longs
اولین شلوار بلند من

26. with a pair of tongs she put coal on the fire
با انبر زغال روی آتش گذاشت.

27. a poorly assorted pair
زن و شوهر ناجور

28. i bought a pair of trousers
یک شلوار خریدم.

29. she bought a pair of flats
یک جفت کفش بی پاشنه خرید.

30. to piece a pair of trousers
شلوار را وصله کردن

31. do you have a pair of scissors?
قیچی دارید؟

32. he was wearing a pair of black corduroys
او شلوار مخمل کبریتی سیاه رنگی به تن داشت.

33. he was wearing a pair of gray casuals
او شلوار خاکستری راحت و غیررسمی پوشیده بود.

34. i bought a new pair of glasses
یک عینک تازه خریدم.

35. i bought a new pair of pants
یک شلوار نو خریدم.

36. i want a good pair of shoes and money is no object
من یک جفت کفش خوب می خواهم و پول (آن) اهمیتی ندارد.

37. she walks with a pair of crutches
او با یک جفت چوبدستی راه می رود.

38. the legs of a pair of compasses
پایه ها (یا دسته های) پرگار

39. show (somebody) a clean pair of heel
(خودمانی) فرار کردن (از گیر کسی)،زدن به چاک

40. show one's (or clean pair of) heels
پا به فرار گذاشتن،فلنگ را بستن

41. a markup of two dollars a pair
یک اضافه بهای دو دلاری بابت هر جفت

42. to fit him for a new pair of shoes
(پایش را) برای کفش نو اندازه گرفتن

43. spring is the season when most birds pair off
بهار فصلی است که در آن بیشتر پرندگان جفت می گیرند.

44. she ripped the stitches of the skirt with a pair of scissors
بخیه ی دامن را با قیچی شکافت.

مترادف ها

جفت (اسم)
match, couple, twin, afterbirth, pair, placenta, coupling, mate, team, double, cobber, peer, twain, cully, dyad, tandem, syzygy

زوج (اسم)
couple, twin, even, conjunction, pair, spouse, twain

زن و شوهر (اسم)
couple, pair

نر و ماده (اسم)
couple, pair, hermaphrodite, intersex

هر چیز دوجرئی (اسم)
pair

جور کردن و شدن (اسم)
pair

جفت کردن و شدن (فعل)
pair

تخصصی

[برق و الکترونیک] زوج دو رانای مربوط به هم که بخشی از یک کانال مخابراتی را تشکیل می دهند . - جفت، زوج
[ریاضیات] جفت
[آمار] جفت

به انگلیسی

• match; whole consisting of two parts; couple, two people who are connected in a relationship (i.e. engaged, married, dating); two people who are working partners in a project; two animal that are joined for mating or working
couple; be part one of a match; mate; form pairs
you refer to two things as a pair when they are the same size and shape and are intended to be used together.
you also use pair when you are referring to certain objects which have two main parts of the same size and shape.
you can refer to two people as a pair when they are standing or walking together or when they have some kind of relationship with each other.
see also au pair.
when people pair off or are paired off, they become grouped in pairs.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیجفت، زوج، زن و شوهر، نر و ماده، هر چیز د ...معانی متفرقهدوتا، دو لنگه، چیز دو جزئی، دو نفر، ( باز ...بررسی کلمهاسم ( noun ) حالات : pair, pairs • ( 1 ) تعریف: two like or corresponding items designed to ...جمله های نمونه1. ( a pair of ) golden earrings گوشواره ی طلا 2. pair off دو تا دو تا کردن یا شدن، جفت کردن یا شد ...مترادفجفت ( اسم ) match, couple, twin, afterbirth, pair, placenta, coupling, mate, team, double, cobber, ...بررسی تخصصی[برق و الکترونیک] زوج دو رانای مربوط به هم که بخشی از یک کانال مخابراتی را تشکیل می دهند . - جفت، زو ...انگلیسی به انگلیسیmatch; whole consisting of two parts; couple, two people who are connected in a relationship ( i. e. e ...
معنی pair، مفهوم pair، تعریف pair، معرفی pair، pair چیست، pair یعنی چی، pair یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف p، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف p، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف p، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف p
کلمه بعدی: pair cable
اشتباه تایپی: حشهق
آوا: /پیر/
عکس pair : در گوگل
معنی pair

پیشنهاد کاربران

جفت
ست کردن
گره
پیوند دادن

هماهنگ شدن

جور
pairing mode در بازی ها و کنسول های بازی: حالت پیوند/هماهنگ سازی/همگام سازی
جفت ، زوج
I'd like you to do this exercise in pairs 👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩
ازتون می خوام که این تمرین رو دوتا دوتا انجام بدین
جفت
زوج
مترادف couple ( دو تایی/مثنی )
در امتحانات زبان انگلیسی دو به دو ( مثال:pair up these phrases = این عبارات را به هم وصل کنید )
همایند کردن
گاهی برای واحد چیزی استفاده میشه و به معنای یک عدد هست مثلا
one pair underwear
یعنی یک عدد لباس زیر.
جفت زوج
two identical, similar, or corresponding things that are matched for use together
اگه دوست داشتید لایک کنید 🧡
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما