paint into a corner

پیشنهاد کاربران

ریشه
come from انگلیسی عامیانه آمریکا، مشابه اصطلاح paint oneself into a corner
paint به معنی رنگ زدن، کشیدن
into نشان دهنده جهت یا جایگاه است
اصل تصویری: رنگ زدن کف زمین از در اتاق و در گوشه اتاق گیر افتادن و خود را در وضعیتی قرار دادن که راه بازگشتی نماند
...
[مشاهده متن کامل]

معنی اصلی
1️⃣ به صورت مستقیم: رنگ زدن چیزی به داخل یا روی جایی
2️⃣ به صورت استعاری: قرار دادن خود یا کسی در موقعیت بدون خروج، گیر افتادن به خاطر تصمیم یا اقدام خود
مشتقات مهم
paint oneself into a corner: خود را در بن بست قرار دادن
painting into: فرایند محدود کردن یا مجبور کردن خود با اقدامات یا تصمیمات
کالوکیشن های پرکاربرد
paint into a corner
paint into a trap
paint into a difficult situation
paint into a situation with no escape
paint oneself into a dilemma
جملات پرکاربرد با ترجمه
1️⃣ He painted himself into a corner by overpromising – او با وعده دادن بیش از حد خود را به بن بست رساند
2️⃣ Don’t paint yourself into a trap – خودت را در تله نینداز
3️⃣ The CEO painted the company into a difficult situation – مدیرعامل شرکت را در وضعیت دشواری قرار داد
4️⃣ By refusing all compromise, she painted herself into a corner – با رد همه مصالحه ها، خودش را به بن بست رساند
5️⃣ Negotiators must avoid painting themselves into a corner – مذاکره کنندگان باید از قرار دادن خود در بن بست اجتناب کنند
6️⃣ He realized he had painted himself into a dilemma – او متوجه شد که خود را در یک مشکل گرفتار کرده
7️⃣ The strategy painted the team into a situation with no escape – استراتژی تیم را در وضعیتی بدون راه فرار قرار داد
8️⃣ Politicians often paint themselves into tricky situations – سیاستمداران اغلب خود را در موقعیت های دشوار قرار می دهند
9️⃣ Don’t let your words paint you into a corner – اجازه نده حرف هایت تو را به بن بست بکشاند
🔟 She accidentally painted herself into a professional trap – او به طور اتفاقی خود را در یک تله حرفه ای گرفتار کرد

همه درها رو بر روی خود بستن

خود را در وضعیت غیر قابل فرار گذاشتن
( اصطلاح ) : خود یا دیگری را به دردسر انداختن
https://idioms. thefreedictionary. com/paint into a corner