paint away

پیشنهاد کاربران

معادل های فارسی:
( آزادانه نقاشی کردن ) بی وقفه نقاشی کردن، با نقاشی گذراندن ( وقت )
( پنهان/پوشاندن ) با رنگ پوشاندن، زیر رنگ پنهان کردن
( استعاری ) با یک فعالیت مفرّح از شرّ چیزی رها شدن
...
[مشاهده متن کامل]

مثال:
She spent her Sunday afternoon just painting away in her studio.
او بعدازظهر یکشنبه اش را فقط مشغول نقاشی کردن در استودیویش گذراند.
You can't just paint away the water stains; you need to fix the leak first.
نمی شود لکه های آب را فقط با رنگ پوشاند؛ اول باید نشتی را برطرف کنی.
Whenever he feels stressed, he paints his worries away.
هر وقت احساس استرس می کند، نگرانی هایش را با نقاشی کردن از بین می برد.

استفاده از هنر نقاشی برای زدودن و التیام چیزی
She painted her sadness away