paddock

/ˈpædək//ˈpædək/

معنی: حصار، چرا گاه، در حصار قراردادن
معانی دیگر: (قدیمی - اسکاتلند) قورباغه، میدان تمرین اسب های اسبدوانی، (در میدان اسبدوانی) جایگاه زین کردن اسب ها، میدان تمرین اسب دوانی واتومبیل های کورسی، غوک
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: an enclosed field, usu. near a barn, for grazing or exercising horses.

(2) تعریف: in horse racing, an area near the track where horses are saddled and riders mounted before a race.

جمله های نمونه

1. I rode bareback to the paddock.
[ترجمه ترگمان]بی زین به چراگاه رفتم
[ترجمه گوگل]من بی رحم به لندن رانندگی کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Vaulting the stile, he headed diagonally across the paddock.
[ترجمه ترگمان]از پله نرده رد شد و به طور مورب از چراگاه رد شد
[ترجمه گوگل]او را در آغوش کشیدم، او به طور مورب در سرتاسر پدوک رهبری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The family kept horses in the paddock in front of the house.
[ترجمه ترگمان]خانواده در چراگاه جلو خانه اسب ها را نگهداری می کردند
[ترجمه گوگل]این خانواده در مقابل خانه نگهداری اسب ها را داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He keeps horses in a paddock behind his house.
[ترجمه ترگمان]اسب ها را در چراگاه پشت خانه اش نگه می دارد
[ترجمه گوگل]او اسب ها را در پشت سر خود نگه می دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Space on the ground in the narrow paddock is limited by strictly enforced rules.
[ترجمه ترگمان]فضایی بر روی زمین در محوطه باریک با قوانین اکید محدود شده است
[ترجمه گوگل]فضا در زمین در لبه باریک محدود شده توسط قوانین به شدت اجرا می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A small group of horses in a paddock, perhaps three or four individuals, is more satisfactory than a large group.
[ترجمه ترگمان]یک گروه کوچک از اسب ها در یک چراگاه، شاید سه یا چهار نفر، از یک گروه بزرگ موفق تر است
[ترجمه گوگل]گروه کوچکی از اسب ها در یک ردیف، شاید سه یا چهار نفر، از یک گروه بزرگ رضایت بخش تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. When I put her in a small paddock while I muck out, she licks the soil for about ten minutes.
[ترجمه ترگمان]وقتی که من او را در یک چراگاه کوچک قرار می دهم، در حالی که تف می کنم، برای ده دقیقه خاک را خیس می کند
[ترجمه گوگل]وقتی او را در یک ردیف کوچکی قرار دادم، در حالی که من بیرون می ریزم، زمین را حدود ده دقیقه خالی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Pretty Polly attracts admiration in the paddock.
[ترجمه ترگمان]خاله جان پولی در چراگاه تحسین می کند
[ترجمه گوگل]زیبا پولی جذابیت را در لندن جذب می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Or the paddock, to be precise.
[ترجمه ترگمان]یا چراگاه، دقیق بودن
[ترجمه گوگل]یا دندانه دار، دقیق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Back in the paddock he was greeted by a stream of expletives.
[ترجمه ترگمان]پس از آن که در چراگاه به او سلام و تعارف کرد، با stream و expletives به او سلام و تعارف کرد
[ترجمه گوگل]او در پشت پرده قرار گرفت و او را با یک جریان انعکاس پذیرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. At the top end of the paddock Arkle haughtily stares into the distance.
[ترجمه ترگمان]در انتهای چراگاه، با تکبر به دوردست خیره می شود
[ترجمه گوگل]در انتهای بالایی لگد باران به دور از چشم میچرخد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. A yard or very small paddock is ideal for the task.
[ترجمه ترگمان]یک حیاط یا چراگاه بسیار کوچک برای این کار ایده آل است
[ترجمه گوگل]یک حیاط یا یک حیاط کوچک بسیار مناسب برای این کار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A new pit and paddock complex the circuit is also being proposed.
[ترجمه ترگمان]یک گودال جدید و محوطه چراگاه جدید نیز پیشنهاد شده است
[ترجمه گوگل]این مدار نیز پیشنهاد شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Cost cutting has been the talk of the paddock for years, with apparently mixed results.
[ترجمه ترگمان]چند سال است که قطع هزینه، با نتایج ترکیبی، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]برش هزینه شده است بحث از paddock برای سال ها، با ظاهرا نتایج مخلوط شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Intense speculation in the Magny-Cours paddock suggests that the energy drink outfit's A-team, Red Bull Racing, has already decided to replace David Coulthard with Vettel for next season.
[ترجمه ترگمان]گمانه زنی های شدیدی در \"Magny - Cours\" حاکی از آن است که تیم نوشیدن بول ریسینگ (Red Bull Racing)، پیش از این تصمیم به جایگزینی دیوید Coulthard با Vettel برای فصل بعد گرفته است
[ترجمه گوگل]گمانه زنی های شدید در Magny-Cours paddock نشان می دهد که تیم A-team نجات انرژی، Red Bull Racing، قبلا تصمیم گرفته است که دیوید Coulthard را با Vettel برای فصل آینده جایگزین کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حصار (اسم)
fort, hag, enclosure, enceinte, fold, barrier, fencing, fence, barracoon, wall, hedge, haw, cramp, kraal, inclosure, paddock

چراگاه (اسم)
pasture, pasturage, paddock

در حصار قرار دادن (فعل)
paddock

تخصصی

[خودرو] محلی که معمولا در قسمت عقب PIT STOP قرار دارد و تجهیزات و اتومبیلهای نقلیه ای تیمها در این محل قرار میگیرند.

به انگلیسی

• enclosure; small field near a stable for pasturing or exercising animals; enclosed pen for saddling and mounting race horses; area at a racetrack where race cars receive final repairs before a race
put into a pen, enclose in a paddock
a paddock is a small field where horses are kept.
at a race course, the paddock is the place where the horses walk about before each race.

پیشنهاد کاربران

مرتع یا زمینِ کشاورزیِ محصور
اسطبل
paddock ( کشاورزی - علوم دامی )
واژه مصوب: دام گَرد
تعریف: محوطۀ کوچک یا مرتعی محصور که برای چرا و گردش یک یا چند رأس دام در نظر گرفته می شود
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما