🔸 معادل فارسی:
درآمد را افزایش دادن • درآمد اصلی را تکمیل کردن • با درآمد جانبی دخل وخرج را جور کردن • به درآمد خود چیزی افزودن
🔸 مثال ها:
She takes freelance jobs to pad her income.
او برای افزایش درآمدش، کارهای آزاد و پروژه ای می پذیرد.
... [مشاهده متن کامل]
Many retirees work part - time to pad their income.
بسیاری از بازنشستگان برای تکمیل درآمدشان، پاره وقت کار می کنند.
He started renting out his spare room to pad his income.
او برای تقویت درآمدش، اجاره دادن اتاق اضافی خانه اش را شروع کرد.
درآمد را افزایش دادن • درآمد اصلی را تکمیل کردن • با درآمد جانبی دخل وخرج را جور کردن • به درآمد خود چیزی افزودن
🔸 مثال ها:
او برای افزایش درآمدش، کارهای آزاد و پروژه ای می پذیرد.
... [مشاهده متن کامل]
بسیاری از بازنشستگان برای تکمیل درآمدشان، پاره وقت کار می کنند.
او برای تقویت درآمدش، اجاره دادن اتاق اضافی خانه اش را شروع کرد.