برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1397 100 1

putting

واژه putting در جمله های نمونه

1. you've been putting on flesh
خیلی گوشتالو شده‌ای‌! (گوشت بالا آورده‌ای‌!).

2. she had difficulty putting her feelings in words
او در بیان احساسات خود اشکال داشت.

3. lately he has been putting on airs
اخیرا خیلی باد توی غبغب خود می‌اندازد.

4. she doubled the blanket before putting it on the bed
قبل از آن که پتو را روی بستر بگذارد آن را دولا تا کرد.

5. to modernize an old house by putting in plumbing and wiring
خانه‌ی قدیمی را با لوله کشی و سیم کشی امروزی کردن

6. the court ordered him to desist from putting his garbage in the street
دادگاه به او دستور داد که از قرار دادن زباله در خیابان دست بردارد.

7. Always taking out the meal-tub, and never putting in, soon comes to the bottom.
[ترجمه ترگمان]همیشه جعبه غذا را بردارید، و هرگز وارد نشوید، به زودی به پایین می‌آید
[ترجمه گوگل]همیشه از وعده غذا استفاده میکنید و هرگز وارد نمیشوید، به زودی به پایین میرسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Always taking out of the meal-tub and never putting in, soon comes to the bottom.
[ترجمه ترگمان]همیشه از وان بیرون بروید و هرگز وارد نشوید، ...

معنی عبارات مرتبط با putting به فارسی

فکر های خود را روی هم ریختن
(انگلیس) ناراحت کننده،دل سرد کننده،حواس پرت کننده،نگران کننده

معنی putting در دیکشنری تخصصی

putting
[ریاضیات] گذاشتن
[عمران و معماری] دنده عقب گذاشتن

معنی کلمه putting به انگلیسی

putting
• laying, placing
putting an end to
• ending something entirely, finishing something once and for all
putting down
• placing, laying down; suppression; writing, recording; humiliation; euthanasia; killing (animals)
putting green
• a putting green is a very small golf course on which the grass is kept short and on which there are no obstacles.
putting in a cast
• wrapping an injury in plaster so that it cannot move while healing
putting on shoes
• placing shoes on one's feet
putting out
• extinguishing; removing, taking out
putting to flight
• smuggling, transporting secretly or illegally
putting to shame
• embarrassing, scorning, causing disgrace to someone
putting together
• connecting, assembling, attaching, fastening
off putting
• you describe someone as off-putting when you find them rather unpleasant and do not want to know them better.

putting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
ارائه دادن
MM
ارائه دادن
O-m-O
ارايه دادن
لاوه
گذاشتن
یاسمن😋😋😋😋
قراردادن
گذاشتن چیزی
ارائه دادن
hassan
ارائه کردن
ماهک
خاموش کردن
sanaz
Show to some thing
ارائه دادن
یوسف
بریدن قطع کردن
reza
قرار دادن
x
قرار دادن
Reza
Putting معانی متفاوتی دارد مثال پوشیدن/چاق شدن/تپل شدن/گذاشتن و هزار معانی دیگر
Shrrr
Putting out the fire : خاموش کردن
فاطمه
قراردادن
pari
خاموش کردن
قرار دادن چیزی
زهرا
وارد کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی putting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )