برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1408 100 1

put up

/pʊtˈəp/ /pʊtʌp/

معنی: بناء کردن، برگزیدن، کنار گذاردن، بسته بندی کردن، در ظرف گذاردن، کنسرو کردن، بیگودی بگیسو زدن
معانی دیگر: 1- پیشنهاد کردن، مطرح کردن 2- به عنوان نامزد معرفی کردن 3- برپا کردن، ساختن 4- در منزل خود جا دادن، اتاق و بستر دادن 5-(مقاومت و غیره) کردن 6- (به کاری) واداشتن 7- (شمشیر) غلاف کردن، متحمل شدن، علنی ساختن، طرح کردن، منزل دادن، بنا کردن

بررسی کلمه put up

صفت ( adjective )
• : تعریف: (informal) planned or arranged secretly beforehand.

واژه put up در جمله های نمونه

1. a put-up job
کاری که از قبل و به طور سری نقشه کشی شده

2. I can't put up with it any longer.
[ترجمه ترگمان]دیگر نمی‌توانم آن را تحمل کنم
[ترجمه گوگل]من دیگر نمی توانم با آن کنار بیایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We thought we'd put up/hang some wallpaper in the children's bedroom to make it brighter.
[ترجمه ترگمان]ما فکر می‌کردیم که در اتاق‌خواب بچه‌ها یک خرده کاغذدیواری بریزیم و آن را روشن کنیم
[ترجمه گوگل]ما تصور می کردیم که برخی از کاغذ دیواری در اتاق خواب کودکان قرار داده شود تا آن را روشن تر کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The party intends to field / put up a candidate in the next general election.
[ترجمه ترگمان]این حزب قصد دارد تا یک نامزد را در انتخابات عمومی بعدی وارد کند
[ترجمه گوگل]حزب قصد دارد تا در انتخابات بعدی انتخابات را در انتخابات برگزار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. On February 12th he put up for sale a second tranche of 32 state-owned companies.
...

مترادف put up

بناء کردن (فعل)
ground , mason , construct , build , erect , put up , upbuild
برگزیدن (فعل)
single , choose , designate , pick , elect , select , put up , opt , pick over , prefer
کنار گذاردن (فعل)
put down , put up , put away , put by , shelve
بسته بندی کردن (فعل)
pack , wrap , packet , put up , parcel
در ظرف گذاردن (فعل)
put up
کنسرو کردن (فعل)
put up
بیگودی بگیسو زدن (فعل)
put up

معنی عبارات مرتبط با put up به فارسی

تحمل کردن، تاب آوردن، یاراداشتن، (باکسی) ساختن، سرکردن

معنی کلمه put up به انگلیسی

put up
• offer; propose a candidate for election
• if something is a put-up job, it has been arranged beforehand in order to deceive someone; an informal expression.
put up a candidate
• propose a candidate for election
put up a good fight
• fight respectably, make a good effort in fighting
put up for auction
• offer for sale at an auction
put up opposition
• resist, protest
put up to auction
• place for sale by public bidding
put up with
• be patient with; tolerate

put up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام مهدوی
قیمت چیزی را افزایش دادن
wanton
tolerte some body or some thing
ویکتوریا
چیزی را روی دیوار گذاشتن(مثلا عکس)
Farzaneh
Allow someone to stay at your house for one night
عاطفه موسوی
ساختن
بالا بردن
ارائه دادن ،پیشنهاد دادن
ماندن
مریم سی سی
1.ساختن یک ساختمان
2. نوشتن یه چیزی روی یک تیکه کاغذ و زدن آن بر روی دیوار
3. راه انداختن چیزی مثل چادر مسافرتی
4.قبول شرایط بد یا رفتار بد
مسعود مشهدی زاده
تحمل کردن
*_*
اگر verbباشد:
Make something stop burning
آتش یا شعله ای را خاموش کردن
مثال)
Please put that cigarette out
لطفا آن سیگار(آتش یا شعله ی آن سیگار)را خاموش کنید(همون در اینجا سیگار نکشید با نوعی جمله سازی جدید^_^)
امین
put up:برپا کردن،راه انداختن
put out:خاموش کردن
nashmil
to put up a hotel
ساختن هتل
Elham
- بالا بردن
- افزایش دادن( قیمت / ارزش)
-برافراشتن، ساختن، بر پا کردن
- پیشنهاد دادن
- بعنوان نامزد معرفی کردن (در انتخابات)
- تحمل کردن، کنار آمدن(با کسی )
-به دیوار / تابلو اعلانات زدن
- (پول کافی) فراهم کردن
-جا/ منزل دادن
- موقتا ماندن(در جایی)
- ترغیب کردن(کسی به انجام کاری)
- به مزايده / حراج گذاشتن
- مبارزه/مقاومت/ تلاش بسیار کردن
( a fight/ struggle/ resistance/ good fight)
Aida
Put up your hand
بالا بردن دست
ایمان حجتی
چسباندن چیزی به دیوار (بیشتر برای آگهی به کار میره)- چسباندن آگهی به دیوار
رعنا
کناراومدن
میثم علیزاده
برپا کردن
fara
چسباندن آگهی به دیوار
Bunny Gonzales
Put s.o up = به کسی جا دادن
آیلین
put your hair upمیشه موهاتو بالای سرت ببند
خشایار نوروزی
پیشاپیش ترتیب دادن برای فریب کسی
فاطمه :)
کنار گذاشتن
سجاد صالحی
تحمل کردن
She responded by saying, “Look what I put up with.”
پارسا اکبری
put up with sth
تحمل کردن ، کنار آمدن ، سازش کردن ، تاب آوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی put up
کلمه : put up
املای فارسی : پوت آاپ
اشتباه تایپی : حعف عح
عکس put up : در گوگل

آیا معنی put up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )