برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

push back


System.String[]

مترادف push back

پس زدن (فعل)
backlash , recoil , eject , kickback , rebut , draw back , rebound , set back , hang off , push back
عقب زدن (فعل)
stern , withdraw , push back

معنی push back در دیکشنری تخصصی

push back
[برق و الکترونیک] عقب زدن ، پس زدن
[معدن] عقب راندن (معادن روباز)

push back را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Lilium
مبارزه کردن
فرزانه بخشی
به تعویق انداختن
فرزانه بخشی
به عقب راندن
محدثه فرومدی
زمان چیزی را عقب‌تر تعیین کردن، به عقب انداختن، به بعد موکول کردن
amin
عقب ماندن
مثلا عقب ماندن از برنامه
حسین صادقی
(در حوزه سیاسی-اجتماعی) مقاومت،مبارزه و ایستادگی کردن در مقام یک واکنش به کنشی دیگر از سوی رقبای سیاسی
عهدیه
عقب دادن مو
Your hair looks so sexy pushed back
عهدیه
عقب دادن مو
Your hair looks so sexy pushed back
میلاد علی پور
عقب راندن، پس زدن، جلوگیری کردن، مانع کسی/چیزی شدن، جلوی کسی ایستادن، جلوی کسی درآمدن
Masoud
Postpone به تاخیر انداختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی push back
کلمه : push back
املای فارسی :
اشتباه تایپی : حعسا ذشزن
عکس push back : در گوگل

آیا معنی push back مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )