برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

pursue

/pərˈsuː/ /pəˈsjuː/

معنی: اتخاذ کردن، دنبال کردن، تعقیب کردن، پی گیری کردن، تعاقب کردن، پیگرد کر دن، تحت تعقیب قانونی قرار دادن
معانی دیگر: دنبال رفتن، رد (کسی) رفتن، دنبال کسی گذاشتن، در پی چیزی بودن، ادامه دادن، پاپی شدن، رها نکردن، ول نکردن

بررسی کلمه pursue

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pursues, pursuing, pursued
(1) تعریف: to follow in an effort to reach or catch; chase.
مترادف: chase, course, follow
متضاد: avoid
مشابه: dog, hound, hunt, quest, run down, shadow, stalk, tail, trace, track, trail

- The police pursued the suspects until they lost them in the crowded subway.
[ترجمه ترگمان] پلیس مظنونان را تا زمانی که آن‌ها را در مترو شلوغ از دست دادند تعقیب کرد
[ترجمه گوگل] پلیس مظنونان را دنبال کرد تا زمانی که آنها را در مترو شلوغ از دست دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The child pursued the rabbit across the lawn.
[ترجمه Parisa] کودک خرگوش را در چمن دنبال کرد
|
[ترجمه ترگمان] بچه خرگوش را در چمن دنبال کرد
[ترجمه گوگل] کودک به دنبال خرگوش در چمن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The hounds pursued the fox relentlessly.
...

واژه pursue در جمله های نمونه

1. We pursued the bicycle thief until he vanished from our vision.
ما دزد دوچرخه را تعقیب کردیم تا این که از دید ما ناپدید شد

2. Ernie rowed up the river, pursuing it to its source.
ارنی با دنبال کردن رودخانه به سمت سرچشمه اش، در خلاف جهت آب پارو زد

3. The senior wanted to pursue urban affairs as his life's work.
دانشجوی سالِ آخر، خواست رشته امور شهری را به عنوان شغل آتی خود ادامه دهد

4. to pursue success
دنبال موفقیت بودن

5. some people pursue only spiritual goals
برخی مردم فقط در پی هدف‌های معنوی هستند.

6. mehran did not know what profession to pursue
مهران نمی‌دانست دنبال چه حرفه‌ای برود.

7. Too fond of the right to pursue the expedient.
[ترجمه ترگمان]بیش از حد به این کار علاقه داشت که این تدبیر را دنبال کند
[ترجمه گوگل]بیش از حد علاقه مند به دنبال هدف مورد علاقه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We all have our own life to pursue, our own kind of dream to be weaving, and we all have the power to make wishes come true, as long as we keep believing.
[ترجمه ترگمان]همه ما زندگی خود را داریم که به دنبال آن هستیم، نوع ...

مترادف pursue

اتخاذ کردن (فعل)
adopt , pursue
دنبال کردن (فعل)
trace , follow out , chase , course , pursue , track , persecute , continue , follow , dog
تعقیب کردن (فعل)
chase , pursue , tail , follow , chevy , sue , chivvy , law , follow up , hound , prosecute
پی گیری کردن (فعل)
pursue , follow up
تعاقب کردن (فعل)
pursue
پیگرد کر دن (فعل)
pursue
تحت تعقیب قانونی قرار دادن (فعل)
pursue

معنی pursue در دیکشنری تخصصی

pursue
[حقوق] تعقیب کردن، ادامه دادن

معنی کلمه pursue به انگلیسی

pursue
• chase after, follow; aspire to, strive for; continue, carry on; persist in, work at
• if you pursue an activity, interest, or plan, you do it or carry it out; a formal word.
• if you pursue a particular aim or result, you make efforts to achieve it, often over a long period of time; a formal word.
• if you pursue a particular topic, you try to find out more about it; a formal word.
• if you pursue someone or something, you follow them, usually in order to catch them; a formal word.

pursue را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Zahra Tavakoli
go after
MF
follow (someone or something) in order to catch or attack them.
میلاد علی پور
متهم کردن
صار
دنبال کردن ، پیگیری کردن
مهسان
تلاش برای دستیابی به چیزی
رامین رازانی
پیش بردن
حسین غلامزاده
Pursue دارای دو معنی است:1-رسيدن(به هدف یا هر چیز دیگر ) 2-دنبال کردن ، تعقیب کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی pursue

کلمه : pursue
املای فارسی : پورسو
اشتباه تایپی : حعقسعث
عکس pursue : در گوگل

آیا معنی pursue مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )