برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1435 100 1

pubic bone

واژه pubic bone در جمله های نمونه

1. Stress incontinence; Laparoscopy; Pubic bone behind bladder neck sling operation.
[ترجمه ترگمان]بی‌اختیاری فوری؛ Laparoscopy؛ استخوان pubic پشت گردن مثانه
[ترجمه گوگل]بی اختیاری استرس لاپاروسکوپی؛ استخوان عضلانی پس از عمل جراحی لگن گردن مثانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Your partner's pubic bone will rest on top of yours so that the base of his penis presses on your clitoris.
[ترجمه ترگمان]مغز شما در بالاترین نقطه شما قرار خواهد گرفت تا پایه of به قسمت حساس آلت تناسلی شما فشار بیاورد
[ترجمه گوگل]استخوان شکمی شریک زندگی خود را بالا می برد به طوری که پایه آلت تناسلی خود را بر روی clitoris خود را فشار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The rectus abdominus running from the chest down to the pubic bone creates a sheath around the torso to stabilize it.
[ترجمه ترگمان]استخوان جناغ سینه که از سینه به سمت استخوان عمومی کشیده می‌شود، غلاف دار اطراف نیم‌تنه را ایجاد می‌کند تا آن را تثبیت کند
[ترجمه گوگل]شکم رکتوس که از قفسه سینه تا استخوان ناحیه شکم برداشته می شود، یک غلاف در اطراف لگن ایجاد می کند تا آن را تثبیت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه pubic bone به انگلیسی

pubic bone
• pubis, front part of either of the hipbones that form the front arch of the pelvis (anatomy)

pubic bone را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مريم جواهري
استخوان شرمگاهي

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی pubic bone مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )