برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

provocative

/proˈvɑːkətɪv/ /prəˈvɒkətɪv/

معنی: محرک، برانگیزنده، فتنه گر، عصبانی کننده
معانی دیگر: بحث انگیز، انگیزگر، تحریک آمیز، پیش انگیز، شهوت انگیز

بررسی کلمه provocative

صفت ( adjective )
مشتقات: provocatively (adv.), provocativeness (n.)
• : تعریف: likely or serving to provoke; stimulating or arousing.
متضاد: banal, decorous, neutral, unprovocative
مشابه: inflammatory, piquant

- He hit the man after he made a provocative remark about his family.
[ترجمه ترگمان] مرد پس از آنکه در مورد خانواده‌اش اظهار نظر کرد، مرد را کتک زد
[ترجمه گوگل] او پس از اینکه یک سخنرانی تحریک آمیز درباره خانواده اش کرد، به این مرد ضربه زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The provocative newspaper editorial started a political controversy.
[ترجمه ترگمان] سرمقاله روزنامه تحریک‌کننده یک مناقشه سیاسی را آغاز کرد
[ترجمه گوگل] سرمقاله روزنامه تحریک آمیز بحث سیاسی را آغاز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This sensual novel was considered highly provocative at the time of its publication.
[ترجمه ترگمان] این رمان شهوانی در زمان انتشار آن بسیار تحریک‌کننده به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل] این رمان احساساتی در زمان انتشار آن بسیار تحریک آمیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه provocative در جمله های نمونه

1. one of the most provocative novels of the year
یکی از بحث‌انگیزترین رمان‌های سال

2. He doesn't really mean that—he's just being deliberately provocative.
[ترجمه ترگمان]اون واقعا به این معنا نیست که - اون عمدا داره حرف میزنه
[ترجمه گوگل]او واقعا به این معنا نیست که او فقط به طور عمدی تحریک آمیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The minister's provocative remarks were widely reported in the press.
[ترجمه ترگمان]اظهارات تحریک‌آمیز وزیر در مطبوعات به طور گسترده‌ای گزارش شده‌است
[ترجمه گوگل]اظهارات تحریک آمیز وزیر به طور گسترده در مطبوعات گزارش شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His provocative words only fuelled the argument further.
[ترجمه ترگمان]سخنان تحریک‌آمیز او فقط این بحث را دامن زد
[ترجمه گوگل]کلمات تحریک آمیز او تنها بحث را ادامه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She was sitting in a highly provocative pose.
[ترجمه ترگمان ...

مترادف provocative

محرک (صفت)
motive , actuating , driving , stimulant , provocative , moving , motor , appetizing , impellent , excitant , incitant , locomotive , propellant , motory , propellent
برانگیزنده (صفت)
irritant , provocative , impressive , excitant
فتنه گر (صفت)
provocative
عصبانی کننده (صفت)
provocative , outrageous

معنی عبارات مرتبط با provocative به فارسی

معنی کلمه provocative به انگلیسی

provocative
• arousing, stimulating; instigative, inciting; inflammatory, annoying, irritating
• something that is provocative is intended to make people react angrily.
• provocative behaviour is intended to make someone feel sexual desire.

provocative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
شورانگیز
علی اصغر سلحشور
دلگرم کننده، مشوّق
محمد رومزی
تحریک کننده
روشنک درخشانی
It has become very provocative, wild and insect
It burns from your fire
Violence because you are away from me and you have to wait a few days
You are hot
This love will not be slave and master
مهشید متین
1)جنجالی
2)تحریک آمیز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی provocative

کلمه : provocative
املای فارسی : پروکتیو
اشتباه تایپی : حقخرخزشفهرث
عکس provocative : در گوگل

آیا معنی provocative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )