برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1408 100 1

proto


پیشوند:، آغازی، اولیه، نخستی، پیشین [protoplast]، ارشد، والا [protonotary]، نخستین، بدوی، اصلی، مهم ترین

واژه proto در جمله های نمونه

1. Putative oncogenes, tumour suppressor genes and proto - oncogenes implicated in cancer are also included.
[ترجمه ترگمان]putative oncogenes، تومور و genes و proto که در سرطان نقش دارند نیز در این بیماری گنجانده شده‌اند
[ترجمه گوگل]ژنهای سرکوبگر تومور و پروتنوکژنهای مرتبط با سرطان نیز شامل موارد زیر می باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. P 53 is an important proto - oncogene involved in the regulation of cell - cycle and apoptosis.
[ترجمه ترگمان]P ۵۳ یک oncogene مهم است که در مقررات چرخه سلولی و آپوپتوز درگیر است
[ترجمه گوگل]P 53 مهمترین پروتئین انکوزنی است که در تنظیم چرخه سلولی و آپوپتوز دخیل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. All samples after the proto approval will be sent to Winston - Salem unless specifically requested.
[ترجمه ترگمان]همه نمونه‌ها پس از تایید اولیه به وینستون - سالم ارسال خواهند شد مگر این که بطور خاص درخواست شود
[ترجمه گوگل]تمام نمونه ها بعد از تصویب پروتو به وینستون سلیم ارسال می شود مگر اینکه به طور خاص درخواست شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Method Exon 17 of RET proto - oncogene from 30 Hirschsp ...

معنی عبارات مرتبط با proto به فارسی

زبان عربی بدوی
(زبان شناسی) آلمانی آغازین

معنی کلمه proto به انگلیسی

proto
• first, primordial, earliest (in time); original; first (in a series)

proto را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
[پیشوند]

پیش ، نیا
محدثه فرومدی
پیش از همه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی proto
کلمه : proto
املای فارسی : پروتو
اشتباه تایپی : حقخفخ
عکس proto : در گوگل

آیا معنی proto مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )