برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1465 100 1

protagonist

/proˈtæɡənəst/ /prəˈtæɡənɪst/

معنی: سر دسته، پیشقدم، پیش کسوت، بازیگر عمده
معانی دیگر: سردمدار، هوادار، هواخواه، (شعر یا نمایشنامه یا داستان) شخصیت اصلی، قهرمان (در برابر: پاد قهرمان یا دشمن antagonist)

بررسی کلمه protagonist

اسم ( noun )
• : تعریف: the leading character in a literary work.

- At this point in the play, the protagonist realizes what he must do to overcome his foe.
[ترجمه A.A] در این نقطه از بازی شخصیت اصلی متوجه میشود باید چکار کند که بر حریفش غلبه کند
|
[ترجمه ترگمان] در این مرحله از بازی، شخصیت درک می‌کند که باید چه کاری برای غلبه بر دشمن انجام دهد
[ترجمه گوگل] در این نقطه در این بازی، شخصیت اصلی متوجه می شود که چه باید بکند تا غرور خود را غلبه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه protagonist در جمله های نمونه

1. Life is like a theatre. Everyone is the protagonist of its own drama.
[ترجمه A.A] زندگی شبیه یک تاتر است هرکس بازیگر اصلی رویاهای خود است
|
[ترجمه ترگمان]زندگی مثل یک تئاتر است همه بازیگر اصلی داستان خود هستند
[ترجمه گوگل]زندگی مثل یک تئاتر است هر کس شخصیت اصلی داستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She was herself a vehement protagonist of sexual equality.
[ترجمه A.A] او خودش یک هوادار دو آتشه برابری حقوق زن و مرد بود
|
[ترجمه ترگمان]اون خودش یه شخصیت اصلی از برابری جنسی بود
[ترجمه گوگل]او خودش شخصیتی پر از برابری جنسی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The writer characterized the protagonist in his latest novel as lazy and selfish.
...

مترادف protagonist

سر دسته (اسم)
chief , leader , marshal , chieftain , ringleader , protagonist , head of gang
پیشقدم (اسم)
leader , pioneer , protagonist , van , pacemaker
پیش کسوت (اسم)
protagonist , ringmaster
بازیگر عمده (اسم)
protagonist

معنی کلمه protagonist به انگلیسی

protagonist
• main character in a literary work; hero or heroine in a literary work; proponent of a particular cause, advocate
• a protagonist in a play, novel, or event is one of the main people in it; a formal word.
• a protagonist of an idea or movement is a supporter of it; a formal word.

protagonist را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شیما
قهرمان داستان/نقش اول داستان
Il Duce
چایشگر
زهرا باوقار
نقش اول فیلم. نقش اصلی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی protagonist
کلمه : protagonist
املای فارسی : پرتگنیست
اشتباه تایپی : حقخفشلخدهسف
عکس protagonist : در گوگل

آیا معنی protagonist مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران