برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1358 100 1

prosecute

/ˈprɑːsəˌkjuːt/ /ˈprɒsɪkjuːt/

معنی: تعقیب کردن، تعقیب قانونی کردن، دنبال کردن پیگرد کردن
معانی دیگر: پیگیری کردن، به پایان رساندن، دنبال کردن، وارد (کاری) شدن، به عهده گرفتن، اقدام کردن، (حقوق) تحت پیگرد قرار دادن، تحت تعقیب (قانونی) قراردادن، عارض شدن

بررسی کلمه prosecute

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: prosecutes, prosecuting, prosecuted
(1) تعریف: to begin or carry on legal action against (a person or group), or to seek enforcement of (a claim) through legal action.
مشابه: arraign, enforce, indict, litigate, sue, try

(2) تعریف: to follow through (an action, task, or the like) to completion.
مترادف: carry out, execute
متضاد: give up
مشابه: accomplish, consummate, discharge, dispatch, finish, fulfill, implement, perform, pursue, transact

(3) تعریف: to conduct or engage in.
مترادف: conduct
مشابه: administer, discharge, execute, implement, manage, perform, practice, pursue, transact, wage

- They were prosecuting a foolish war.
[ترجمه ترگمان] اونا داشتن یه جنگ احمقانه رو دنبال میکردن
[ترجمه گوگل] آنها یک جنگ احمقانه را هدف قرار دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: prosecutable (adj.)
(1) تعریف: to begin and carry on legal proceedings.
مترادف: litigate, proceed
مشابه: sue

(2) تعریف: to act as a prosecutor.

واژه prosecute در جمله های نمونه

1. Drunken drivers should be prosecuted.
رانندگان مست، بایستی تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند

2. The district attorney refused to prosecute the case for lack of evidence.
داداستان کل پرونده را به خاطر نبودن شاهد پیگیری نکرد

3. The general prosecuted the war with vigor.
ژنرال جنگ را با قدرت ادامه داد

4. to prosecute a war with dedication
جنگ را با از خود گذشتگی پیگیری کردن

5. A war crimes tribunal was set up to prosecute those charged with atrocities.
[ترجمه ترگمان]یک دادگاه جنایات جنگی تشکیل شد تا افراد متهم به قساوت را تحت پی‌گرد قانونی قرار دهد
[ترجمه گوگل]یک دادگاه جنایات جنگی به منظور محاکمه کسانی که به جنایتکاران متهم شده بودند، تعیین شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The police have decided not to prosecute because the evidence is not strong enough.
[ترجمه ترگمان]پلیس تصمیم گرفته‌است که آن‌ها را تحت پی‌گرد قرار ندهد چرا که شواهد کافی نیست
[ترجمه گوگل]پلیس تصمیم گرفته است که مجازات شود زیرا شواهد به اندازه کافی قوی نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The ...

مترادف prosecute

تعقیب کردن (فعل)
chase , pursue , tail , follow , chevy , sue , chivvy , law , follow up , hound , prosecute
تعقیب قانونی کردن (فعل)
indict , sue , law , litigate , prosecute
دنبال کردن پیگرد کردن (فعل)
prosecute

معنی prosecute در دیکشنری تخصصی

prosecute
[حقوق] تعقیب کردن، اقامه کردن دعوی، تحت پیگرد قرار دادن

معنی کلمه prosecute به انگلیسی

prosecute
• put on trial, try in a court; file a legal action; conduct, carry out an activity; persist, continue, carry on
• if you prosecute someone, you bring criminal charges against them, and they go on trial.
• the person who prosecutes in a trial tries to prove that the person who has been accused of a crime is guilty.
prosecute a claim for damages
• file a lawsuit for damages
prosecute for theft
• take to court of charges of robbery
prosecute studies
• continue learning, continue studies

prosecute را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ن م
تحت پیگرد قانونی قرار دادن
میلاد علی پور
اعلام جُرم کردن، به دادگاه کشاندن
میلاد علی پور
محکوم کردن
عباس نعمتی فر
تلاش کردن وکیل برای اینکه اثبات کند فردی مجرم است
Julius Capon, prosecuting, described the defendant as ‘ruthless’.
James Spencer, prosecuting, claimed that the witness was lying.
Mrs Lynn Smith, prosecuting, said the offence took place on January 27.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prosecute
کلمه : prosecute
املای فارسی : پرسکوت
اشتباه تایپی : حقخسثزعفث
عکس prosecute : در گوگل

آیا معنی prosecute مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )