برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1529 100 1
شبکه مترجمین ایران

propagate

/ˈprɑːpəˌɡet/ /ˈprɒpəɡeɪt/

معنی: زیاد کردن، انتشار دادن، منتشر کردن، پروردن، پخش کردن، تکثیر کردن، قلمه زدن، رواج دادن، گستردن، پخش شدن
معانی دیگر: (گیاه یا جانور را) تکثیر کردن، پروراندن، زاد آوردن، زاد آوری کردن، جوانه زنی کردن، (گیاه یا جانور) تکثیر شدن، فزونزاد شدن، زاد و ولد کردن، (عقاید و غیره) پخش کردن، پراکندن، (از طریق هوا یا آب یا گاز و غیره امواج رادیو را) فرارسانی کردن، پراکنده کردن، (از طریق تکثیر) ویژگی های ارثی را انتقال دادن، برماند رسانی کردن، بوسیله تولید مثل تکثیر کردن

بررسی کلمه propagate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: propagates, propagating, propagated
(1) تعریف: to reproduce (offspring) or cause to reproduce.
مترادف: reproduce
مشابه: bear, beget, breed, engender, generate, procreate, root, spawn

- The botanist propagated the mutant plants.
[ترجمه ترگمان] گیاه‌شناس از نوع تغییر پذیری گیاه در اومده
[ترجمه گوگل] گیاه شناس گیاهان جهش یافته را پخش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to transmit by heredity.
مترادف: transmit

(3) تعریف: to publicize or disseminate (a doctrine, information, or the like).
مترادف: circulate, disseminate, publicize, spread
مشابه: broadcast, diffuse, disperse, issue, noise about, promulgate, propagandize, publish, trumpet

(4) تعریف: to cause (sound waves, heat, or the like) to move through space or matter; transmit.
مترادف: transmit
مشابه: circulate, send
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: propagative (adj.), propagator (n.)
(1) تعریف: to reproduce or breed.
مترادف: multiply, reproduce
مشابه: bear, breed, increase, procreate, proliferate, spawn
...

واژه propagate در جمله های نمونه

1. rabbits propagate rapidly
خرگوش به سرعت زاد و ولد می‌کند.

2. to propagate a special breed of horses
نژاد ویژه‌ای از اسب را تکثیر کردن

3. to propagate the koran throughout the world
قرآن را در سرتاسر جهان پخش کردن

4. some plants could not propagate themselves in the new surrounding
برخی گیاهان نتوانستند خود را در محیط جدید تکثیر کنند.

5. insects propagate themselves by means of eggs.
[ترجمه ترگمان]حشرات خودشان را با استفاده از تخم‌مرغ منتشر می‌کنند
[ترجمه گوگل]حشرات خود را با استفاده از تخم مرغ پخش می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The group launched a website to propagate its ideas .
[ترجمه ترگمان]این گروه یک وب سایت برای انتشار عقاید خود راه‌اندازی کرد
[ترجمه گوگل]این گروه یک وبسایت برای تبلیغ ایده های خود راه اندازی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Plants won't propagate in these conditions.
[ترجمه ترگمان]گیاهان در این شرایط انتشار نمی‌یابند
[ترجمه ...

مترادف propagate

زیاد کردن (فعل)
increase , raise , add , enhance , augment , propagate , boost , heighten
انتشار دادن (فعل)
promulgate , issue , propagate , advertise , announce
منتشر کردن (فعل)
spread , blazon , propagate , broadcast , divulge , diffuse , publish , disseminate
پروردن (فعل)
encourage , breed , rear , feed , raise , propagate , nurture , form , cherish , foster , bring up , mother
پخش کردن (فعل)
spread , propagate , divide , distribute , give out , shift , broadcast , diffuse , sparge , cast , scatter , strew , effuse , flange , ted
تکثیر کردن (فعل)
increase , propagate , duplicate , multiply , reproduce , mimeograph
قلمه زدن (فعل)
propagate , imp
رواج دادن (فعل)
issue , propagate , propound
گستردن (فعل)
spread , propagate , lay on , streak , strive
پخش شدن (فعل)
propagate , run , pervade

معنی propagate در دیکشنری تخصصی

propagate
[ریاضیات] منتشر کردن، وسعت دادن

معنی کلمه propagate به انگلیسی

propagate
• procreate, generate, reproduce; scatter, disseminate; multiply, proliferate, increase; spread, extend
• if people propagate an idea or some information, they spread it; a formal use.
• if you propagate plants, you grow more of them from the original ones; a technical use in biology.
propagate disease
• spread disease, spread illness
propagate sound
• convey sound, carry sound

propagate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بن
گسترش یافتن
هادی
قلمه زدن
ز.ب
انتشار
رهگذر
ترویج کردن
محمد کمالی
( ایده ، باور ) - گستراندن در جامعه
(گیاه) - گیاه افزایی کردن به وسیله گیاه مادر
(جانداران) - تکثیر گشتن



معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی propagate

کلمه : propagate
املای فارسی : پروپاگیت
اشتباه تایپی : حقخحشلشفث
عکس propagate : در گوگل

آیا معنی propagate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )