برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

prominence

/ˈprɑːmənəns/ /ˈprɒmɪnəns/

معنی: برتری، برجستگی، سده، امتیاز، علو، پیش امدگی
معانی دیگر: آوازه، اهمیت، بیرون زدگی، برآمدگی، پیش آمدگی

بررسی کلمه prominence

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state or quality of being important or widely known or admired.
مشابه: celebrity, distinction, note, prestige

(2) تعریف: something that projects or sticks out; protrusion.
مشابه: projection, protrusion, protuberance, salient

واژه prominence در جمله های نمونه

1. newspapers gave that event undue prominence
روزنامه‌ها به آن رویداد اهمیت بی‌جایی دادند.

2. She came to national prominence as an artist in the 1960s.
[ترجمه ترگمان]او به عنوان هنرمند در دهه ۱۹۶۰ به شهرت ملی رسید
[ترجمه گوگل]او در دهه 1960 به عنوان هنرمندی به عنوان ملی شناخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He came to prominence during the World Cup in Italy.
[ترجمه ترگمان]او در جام جهانی ایتالیا به شهرت رسید
[ترجمه گوگل]او در طول جام جهانی ایتالیا به اهمیت افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She first came to prominence as an artist in 198
[ترجمه ترگمان]او ابتدا به عنوان یک هنرمند در ۱۹۸ مورد توجه قرار گرفت
[ترجمه گوگل]او در سال 1981 به عنوان یک هنرمند برجسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Delete what is dispensable and give more prominence to the essentials.
[ترجمه ترگمان]آنچه را حذف کنید حذف کنید و برجستگی بیشتری به موارد اساسی ب ...

مترادف prominence

برتری (اسم)
influence , power , leadership , precedence , advantage , preponderance , excellence , superiority , supremacy , preference , priority , profit , predominance , vantage , primacy , hegemony , distinction , predomination , prominence , salience , saliency , headship , majesty , excellency , predominancy , pre-eminence
برجستگی (اسم)
jut , relief , eminence , knob , swell , boss , prominence , salience , saliency , ness , eminency , flange , notability
سده (اسم)
projection , obstruction , prominence , centenary , century , centennial , sill , oppilation
امتیاز (اسم)
score , plus , grant , precedence , privilege , precedency , distinction , charter , concession , prominence , fee , franchising , enfranchisement , pas , prerogative
علو (اسم)
elevation , eminence , magnanimity , prominence , nobility , loftiness , lordliness , majesty
پیش امدگی (اسم)
jut , projection , prominence , gibbosity , protrusion

معنی عبارات مرتبط با prominence به فارسی

رجوع شود به: prominence

معنی کلمه prominence به انگلیسی

prominence
• eminence, importance; fame, notoriety; conspicuousness state of being noticeable; protrusion, projection
• if someone or something is in a position of prominence, they are important and are well-known or very noticeable.
person of prominence
• eminent person, important individual, distinguished person

prominence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ملیحه
در نجوم : زبانه خورشیدی که در شراره های خورشیدی رخ میدهد
شیوا
محدوده
مریم کبریائی
رجحان
محدثه فرومدی
come to prominence = برجسته شدن، اهمیت یافتن
محدثه فرومدی
بالندگی، تعالی، رفعت، والایی
الهام اسلامی
Give prominence to sth
اهمیت دادن به چیزی
داوود
نمود یافتن، نمایان شدن،ظاهر شدن
راضیه موسوی خورشیدی
اولویت یافتن، اهمیت یافتن
حیدری
از همین امروز به اسم بودن، صفت بودن، فعل بودن و قید بودن واژه ها دقت کنیم!!!
این واژه اسم است و به معنای : اهمیت، شهرت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prominence

کلمه : prominence
املای فارسی : پرمیننک
اشتباه تایپی : حقخئهدثدزث
عکس prominence : در گوگل

آیا معنی prominence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )