برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1406 100 1

prolonged

/prəˈlɔŋd/ /prəˈlɔŋd/

System.String[]

واژه prolonged در جمله های نمونه

1. she prolonged her stay by ten days
او توقف خود را ده روز طولانی‌تر کرد.

2. the city was not capable of withstanding a prolonged siege
شهر قادر نبود که یک محاصره‌ی طولانی را تحمل کند.

3. They prolonged their visit by a few days.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها تا چند روز دیگر دیدار خود را ادامه دادند
[ترجمه گوگل]آنها چند روز به دیدار خود ادامه دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Prolonged exposure to the sun can cause skin cancer.
[ترجمه ترگمان]مواجهه Prolonged با خورشید می‌تواند باعث سرطان پوست شود
[ترجمه گوگل]قرار گرفتن در معرض طولانی مدت خورشید می تواند باعث ایجاد سرطان پوست شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They were impoverished by a prolonged spell of unemployment.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها با یک افسون طولانی بیکاری فقیر شده بودند
[ترجمه گوگل]آنها توسط طغیان طولانی مدت بیکاری فقیر بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Government sources sai ...

مترادف prolonged

مدید (صفت)
long , extended , prolonged , protracted
مستلزم وقت زیاد (صفت)
prolonged

معنی کلمه prolonged به انگلیسی

prolonged
• extended, lengthened, made longer; protracted, drawn out, lasting a long period of time
• a prolonged event or situation continues for a long time.

prolonged را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رامین
مدت زمان
بهزاد
مدت زمان زیاد
Zahra
به تاخیر افتادن
محمدرضا خسروی
طولانی مدت
علی اصغر سلحشور
بلند و دراز
abolfaz
دایمی
Amir Mahdi Amiri
زمان هنگفتی
سجاد مصلحی
طولانی شده
محمد رومزی
متمادی
صبایی
طولانی و متمادی
حسین
طولانی مدت
mohammad reza
تمدید یافته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prolongedکلمه : prolonged
املای فارسی : پرلنگد
اشتباه تایپی : حقخمخدلثی
عکس prolonged : در گوگل

آیا معنی prolonged مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )